❤ ❤ ❤ ❤ #عشق..
❤ ❤ ❤ ❤ #عشق..
پارت ۱
صدای جیر جیرک ها ونور آبی تو اتاقم مثله یه رویا بود
ولی این رویا دوام چندانی نداشت
- نیلوفر خانم
چشام رو باز کردم اکرم خانمو نگاه کردم لبخند مهربونی زد وگفت : مادرتون پایین منتظرتون هستن گفت بگم مهمون دارین
- مهمون ؟
لبخندی زدوگفت : بله اگه برید پایین می بینید
- تو رو خدا بگو اکرم خانم اینجا که کسی نمیاد
- عمه اتون
متعجب گفتم : عمه مینا ؟؟؟واقعا
- بله دخترم
متعجب بودم عمه مینااینجا؟ اونم بعد سه سال ؟؟؟!!! اجیب بود برام خیلی اجیب
عمه مینا تنها عمه وفامیلمون حساب می داشت بعد از مرگ بابا وخواهرم ناز پری ونامزادش دیگه عمه رو ندیده بودم یکی دوبار اومدن سر زدن ورفتن ولی سه سال بود دیگه ازشون خبر نداشتم ولی انگارمادرم باهاشون در ارتباط بود پسر عمه مینا ناز پری رو خیلی دوست داشت وگویا چندباری اومدن خواستگاری نازپری که اون مخالف بود اون عاشق نامزادش یاسین بود که حالا دیگه هیچ کدوم نبودن انقدر عاشق هم بودن مرگشونم باهم بود .ولی امشب عمه مینااینجا بود بودنش اینجا بی دلیل نبود مطمئن بودم خبرایی هست
لباسمو مرتب کردم ورفتم طبق ای پایین چون اتاق من تنها اتاقی بود که طبقه ای بالا بود با دیدن عمه که تو سالن پذیرایی نشسته بود یه لحظه سر جام وایسادم همسرش آقا حسام منو که دید لبخندی زد وگفت : مینا ببین کی اومده
عمه با دیدنم بلند شدمنم رفتم طرف عمه آروم بغلم کرد وبا ناباوری نگاهم می کرد
- نرگس این همون نیلوفر کوچلوی دوست داشتنیه ؟ ماشالا چقدر بزرگ شده
گونه اهام رو بوسید وگفت : بیا عزیزم
پیش آقا حسام رفتم بلند شد وبغلم کرد وگفت : خانمی شدی واسه خودت خیلی خوشحالم می بینمت دخترم
مادرم لبخندی زدوگفت : کاش بچه ها رو هم میاوردین
عمه : اونا دیگه بزرگ شدن نرگس نمی تونیم که به زور راضی اشون کنیم بیان ولی خیلی خوشحالن شما می خواید بیاید اونجا
متعجب مادر رو نگاه کردم که گفت : خیلی وقته عمه ات وآقا حسام میگن بریم اونجا پیششون
عمه رو نگاه کردم وگفتم : کجا؟
عمه : خونه ای ما خوزستان جنوب
مادر رو نگاه کردم لبخندی زدو گفت : عمه ات دوتا دختر داره می تونی اونجا باهاشون دوست بشی بهتر از اینه که اینجا همیشه تنهایی
عمه : اونا که همه چیزو آماده کردن دل تو دلشون نیست تا شما بیاین
- منظورتون اینه واسه همیشه بیایم اونجا
آقا حسام : آره دخترم این مدت پسر بزرگم محمد کارای فروش اینجا رو انجام داده وکارای دیگه
- شما کجا زندگی می کنید ؟
عمه : گفتم که کجا ؟
- منطورم کدوم شهرش ؟
عمه : دزفول عزیزم
دیگه چیزی نگفتم دلم نمی خواست از اینجا بریم پس دوستام چی ؟ از همه بدتر این خونه واتاق قشنگم بالکن پراز گل ام
پارت ۱
صدای جیر جیرک ها ونور آبی تو اتاقم مثله یه رویا بود
ولی این رویا دوام چندانی نداشت
- نیلوفر خانم
چشام رو باز کردم اکرم خانمو نگاه کردم لبخند مهربونی زد وگفت : مادرتون پایین منتظرتون هستن گفت بگم مهمون دارین
- مهمون ؟
لبخندی زدوگفت : بله اگه برید پایین می بینید
- تو رو خدا بگو اکرم خانم اینجا که کسی نمیاد
- عمه اتون
متعجب گفتم : عمه مینا ؟؟؟واقعا
- بله دخترم
متعجب بودم عمه مینااینجا؟ اونم بعد سه سال ؟؟؟!!! اجیب بود برام خیلی اجیب
عمه مینا تنها عمه وفامیلمون حساب می داشت بعد از مرگ بابا وخواهرم ناز پری ونامزادش دیگه عمه رو ندیده بودم یکی دوبار اومدن سر زدن ورفتن ولی سه سال بود دیگه ازشون خبر نداشتم ولی انگارمادرم باهاشون در ارتباط بود پسر عمه مینا ناز پری رو خیلی دوست داشت وگویا چندباری اومدن خواستگاری نازپری که اون مخالف بود اون عاشق نامزادش یاسین بود که حالا دیگه هیچ کدوم نبودن انقدر عاشق هم بودن مرگشونم باهم بود .ولی امشب عمه مینااینجا بود بودنش اینجا بی دلیل نبود مطمئن بودم خبرایی هست
لباسمو مرتب کردم ورفتم طبق ای پایین چون اتاق من تنها اتاقی بود که طبقه ای بالا بود با دیدن عمه که تو سالن پذیرایی نشسته بود یه لحظه سر جام وایسادم همسرش آقا حسام منو که دید لبخندی زد وگفت : مینا ببین کی اومده
عمه با دیدنم بلند شدمنم رفتم طرف عمه آروم بغلم کرد وبا ناباوری نگاهم می کرد
- نرگس این همون نیلوفر کوچلوی دوست داشتنیه ؟ ماشالا چقدر بزرگ شده
گونه اهام رو بوسید وگفت : بیا عزیزم
پیش آقا حسام رفتم بلند شد وبغلم کرد وگفت : خانمی شدی واسه خودت خیلی خوشحالم می بینمت دخترم
مادرم لبخندی زدوگفت : کاش بچه ها رو هم میاوردین
عمه : اونا دیگه بزرگ شدن نرگس نمی تونیم که به زور راضی اشون کنیم بیان ولی خیلی خوشحالن شما می خواید بیاید اونجا
متعجب مادر رو نگاه کردم که گفت : خیلی وقته عمه ات وآقا حسام میگن بریم اونجا پیششون
عمه رو نگاه کردم وگفتم : کجا؟
عمه : خونه ای ما خوزستان جنوب
مادر رو نگاه کردم لبخندی زدو گفت : عمه ات دوتا دختر داره می تونی اونجا باهاشون دوست بشی بهتر از اینه که اینجا همیشه تنهایی
عمه : اونا که همه چیزو آماده کردن دل تو دلشون نیست تا شما بیاین
- منظورتون اینه واسه همیشه بیایم اونجا
آقا حسام : آره دخترم این مدت پسر بزرگم محمد کارای فروش اینجا رو انجام داده وکارای دیگه
- شما کجا زندگی می کنید ؟
عمه : گفتم که کجا ؟
- منطورم کدوم شهرش ؟
عمه : دزفول عزیزم
دیگه چیزی نگفتم دلم نمی خواست از اینجا بریم پس دوستام چی ؟ از همه بدتر این خونه واتاق قشنگم بالکن پراز گل ام
- ۱۱۰.۳k
- ۱۴ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط