{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو قطعا یه پسر انسان نما هستی!

تو قطعا یه پسر انسان نما هستی!
لینو/ا.ت
P:2

تو اون موقعیت تو هم بعد از معرفی توسط پدرت لبخندی زدی و ادای احترام کردی و بعد از یه مدتی با دیدن بهترین دوستت اون جمع رو ترک کردی و به طرفش رفتی..!
کنار دوستت نشستی و مشغول صحبت کردن باهاش شدی.
همچی داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه احساس کردی شخصی مدام نگاهت میکنه!
به خوبی متوجه سنگینی نگاه های کسی روی خودش میشد..
هرازگاهی سرش رو به اطراف مرخوند تا بتونه اون چشم هارو پیدا کنه اما موفق نمیشد..
انگار کسی تو گوشه‌ای ترین قسمت این عمارت ایستاده بود و با خیال راحتی اونو نگاه میکرد..!
مدتی که گذشت همراه دوستش از اون عمارت بیرون رفت تا از دست اون نگاه ها آزاد بشه.
.
.
اون دختر زیاد از حد معمول قشنگه!
درست مثل یه فرشته میمونه..
ولی..این یعنی من..من عاشقش شدم؟
اما این امکان نداره، این اولین باری بود که اونو دیده بودم!


اون شاید این افکار هارو انکار کنه و نادیده بگیره اما نمیتونست جلوی ضربان بالای قلبش رو بگیره!
نمیتونست اینو انکار کنه که با دیدن اون دختر ضربات قلبش بالا رفته بود و صورتش قرمز شده بود..
اون شاید می‌گفت این دروغه و حقیقت نداره ولی خودشم خوب میدونست که داره خودش رو گول میزنه!
خودش خیلی خوب میدونست تو همون نگاه اول عاشق اون دختر شده بود..
.
.
چند روز بعد، زمانی که ا.ت پا به دانشگاه گذاشت دید که وضعیت دانشگاه یکم بهم ریختست و شلوغه..
دانشجو ها در گوشی باهم حرف میزدن و گاهی اوقات به شخصی اشاره میکردن..
بعد از پیدا کردن دوستت که گوشه حیاط رو نیمکت نشسته بود، رفتی سمتش و کنارش نشستی.
از روزمرگی هاتون باهم حرف زدین تا اینکه دوستت به شخصی که تازه وارد دانشگاه شده اشاره کرد..
بهت گفت که یه پسر خیلی خوش قیافه و جذاب به دانشگاهتون اومده و ظاهراً قراره تو کلاسی که شما توش درس می‌خونید درس بخونه، اون گفت اسم اون پسر رو نمیدونه ولی تنها چیزی که ازش فهمیده اینه که اون پسرِ یکی بزرگترین سهام دار های کره هست.
.
.
وارد کلاس شدید و سرجاتون نشستید و منتظر شدید تا استادتون به کلاس بیاد‌‌.
بعد از گذشت چیزی حدود پنج دقیقه استاد وارد کلاس شد و شروع کرد به درس دادن..
زمانی که تایم کلاس تموم شد همه دانشجو ها وسایلشون رو جمع کردن تا کلاس رو ترک کنن، تا اون مدت تو به اطرافیانت نگاه نکرده بودی و متوجه اون شخصی که تو ردیف عقب تو نشسته بود نشدی تا اینکه دوستت در گوشت بهت گفت که اون پسری که پشت سرت نشسته دقیقا همون کسیه که تازه وارد دانشگاه شده و نصف دخترا روش کراش زدن.‌.
تو به محض اینکه سرت رو برگردوندی با...

(کرمم گرفته میخام اذیتتون کنم😊
خودتونو بزنید به اون راه که نمی‌دونید اون ینفر کیه😑)
دیدگاه ها (۵)

چندپارتیموضوع:( وقتی اون یه وارث هست و تو یه مهمونی برای اول...

(ادامه پارت قبل)میدونستی که جونگین اما بازم سعی میکردی که دس...

[ روز اول تو دانشگاه ]>♡☆""از زبون ا.ت >♡☆"" صبح از خواب بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط