{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی

چندپارتی
موضوع:( وقتی اون یه وارث هست و تو یه مهمونی برای اولین مارو دیده و... )
تو قطعا یه پسر انسان نما هستی!
لینو/ا.ت

تو دختر یکی از پولدارترین شرکت دار های کره بودی.
فقط ۱۹ سالت بود و دانشجوی سال اول رشته مدیریت بازرگانی بودی.
تو تک فرزند بودی برای همین توجه و مراقبت زیادی رو از طرف خانوادت دریافت میکردی..
همیشه بهترین چیز هارو در اختیار داشتی و به طور کلی هیچ وقت هیچ کم و کاستی رو احساس و تجربه نکردی!
.
.
چند روز پیش پدرت بهت گفت که تا چند روز آینده یه مهمونی باشکوه قراره تو عمارتتون برگزار بشه که افراد بزرگ و سرشناسی قراره در اون حضور داشته باشن!
بهت گفت بهترین لباست رو بپوشی و حسابی به خودت برسی چون هم این مهمونی مهم بود هم ممکن بود کسی ازت خوشش بیاد و بخواد بهت پیشنهاد قرار بده.

درسته مهمونی امروز بود و طبق معمول امروز تو عمارت ول ول افتاده بود و همه جا شلوغ و پر از خدمتکار بود..
به خواست پدرت صبح رو زودتر از همیشه بیدار شدی تا بتونی بهتر به کارات برسی.
بعد از عوض کردن لباس هات و خودن صبحونه آماده شدی تا به خرید بری..
یه لباس شیک و مجلسی اما دخترونه خریدی و بعد برگشتی خونه.
تا زمان شروع مهمونی کلی وقت داشتی پس تصمیم گرفتی بشینی و یه مینی سریال که تازه اکران شده بود رو ببینی..
ساعت ها گذشت و تو بلاخره اون سریال رو تموم کردی.
بعد از نگاه کردن به ساعت از جات بلند شدی تا لباس هات رو بپوشی..
اول یه میکاپ دخترونه و لایت انجام دادی و بعد از اون لباسی که امروز خریده بودی رو پوشیدی..
یه لباس مشکی نسبتا کوتاه با آستین های توری و پف‌ دار همراه با یه کفش پاشنه دار لوبوتین مشکی.
عطر گرون قیمتت رو زدی و بعد از چک کردن دوباره خودت تو آینه از اتاق بیرون رفتی..
سالن، کم کم داشت شلوغ میشد و این برای تو که از ورود ناگهانی به یه جمع شلوغ بیزار بودی؛ چیز نسبتا خوبی بود!
به سمت پدرت رفتی و کنارش ایستادی و مشغول صحبت کردن باهاش شدی تا اینکه با شنیدن صدای شخصی هم تو و هم پدرت سرتون رو برگردونید و با آقای لی، یکی از بزرگترین سهام دار های کره مواجه شدید.
ظاهراً آقای لی تنها نبود چون پسر جوانی که بنظر میومد تو سن و سال خودت باشه پشت سرش با یه چهره جدی ایستاده بود!
آقای لی بعد از خوش و بش کردن با پدرت تصمیم گرفت پسرش رو بهتون معرفی کنه..

لی: آقای چو ایشون پسر من هستن، اون تنها و بهترین وارث منه!

بعد از این توضیحات کوتاه اون پسر جلو اومد و بعد از ادای احترام کوچیکی خودش رو اینطور معرفی کرد..

مینهو: از دیدار با شما خوشبختم آقای چو، من لی مینهو هستم.

پدرت که انگار از این پسر خوشش اومده باشه، با خوش رویی با دو دست دست راست رو پسر رو گرفت و با لحنی که انگار با بچه خودش حرف میزد باهاش صحبت کرد و از اینکه مطمئنه اون پسر قراره به خوبی از پس این کار بربیاد بهش گفت.
و اما تو!
تو، تو این مدت به چهره خشک مینهو نگاه میکردی و از اینکه چطور با سری که بالا گرفته شده و اینطور با اعتماد به نفس قدم برمیداره؛ می‌تونه تو همچین شرایطی اینقدر خوش صحبت و مؤدب باشه در تعجب بودی!
از نظرت پسر خوبی میومد..حداقل از پسرای هول و چشم چرون دور و برت بهتر بود!
دیدگاه ها (۰)

تو قطعا یه پسر انسان نما هستی!لینو/ا.تP:2تو اون موقعیت تو هم...

(ادامه پارت قبل)میدونستی که جونگین اما بازم سعی میکردی که دس...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

(ادامه پارت قبل)هان: اونو واسه من میپوشی نه بقیه!-امشب میمون...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط