{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داخل یک سنگر بودیم، تیرباری ازطرف دشمن مدام کار می کرد. ن

داخل یک سنگر بودیم، تیرباری ازطرف دشمن مدام کار می کرد. نیروهای مارا زیر آتش گرفته بود.هرکدام از بچه ها که برای خاموش کردن آن می رفت، به شهادت می رسید.شهید اسماعیل زاده روبه من کرد و گفت: "به نظر شما خون دل خوردن ساده تر است یا خون دادن؟ "من چیزی نگفتم. او ادامه داد به نظر من خون دادن از خون دل خوردن ساده تر است.اگر الان نرویم، در آینده باید خون دا بخوریم "
این راگفت و برای خاموش کردن تیربار رفت و دیگر برنگشت، او به شهادت رسید و پیکر مطهرش همانجا ماند.اما تیر بار دشمن خاموش شد.
گامی به آسمان، ص۱۶
دیدگاه ها (۱۸)

ایشون نادره رضایی هستقبلاً در وزارت ارشاد مسئولیت داشتولی به...

🔻در خصوص علی‌الطاهر، ما روایت دشمن را مبنا قرار نمی‌دهیم و م...

ایتایار:به راستی ، دیپلماسی آقایان کی آورده ای برای ما یا هم...

ایشون نادره رضایی هستقبلاً در وزارت ارشاد مسئولیت داشتولی به...

‌♻️ مسئولیت این روزها با چه کسانی‌ست؟🔹ادعای صهیونیست‌ها علی ...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

درود خوشگلا بریم برای پارت چهارممم

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط