{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درود خوشگلا بریم برای پارت چهارممم

ساعت چهار صبح بود؛ زمانی که خورشید هنوز جسارتِ طلوع کردن نداشت و عمارتِ جئون، مثلِ یک قلعه‌یِ خاموش در مه غرق شده بود. یونا با صدایِ آلارمِ خفیفِ گوشیش بیدار شد. اولین چیزی که حس کرد، سرمایِ گزنده‌ای بود که از پنجره‌یِ کوچکِ اتاقِ خدمه به داخل نفوذ می‌کرد.

لباسِ خدمتکاریِ ساده‌ش رو پوشید. پارچه‌یِ تیره و اتو کشیده‌اش، انگارِ سنگینیِ بیشتری رویِ شونه‌هاش می‌ذاشت. توی آینه نگاهی به خودش انداخت. چشماش هنوز خواب‌آلود بود، اما برقِ هوشیاری تویِ نگاهش می‌درخشید. زیرِ لب زمزمه کرد: «امروز روزِ اولِ نمایشِ یونا، خدمتکارِ بی‌سروصداست. یونا… حواست به گوش‌هات باشه، چون اینجا دیوارها هم ممکنه حرف بزنن.»

از اتاق بیرون زد. راهروها در نورِ نیمه‌تاریکِ صبح، بی‌پایان به نظر می‌رسیدن. بویِ خوشِ واکسِ چوب و قهوه‌یِ تلخ در هوا می‌پیچید. یونا با احتیاط قدم برمی‌داشت؛ انگار رویِ شیشه راه می‌رفت. باید طبقِ دستوری که دیشب بهش داده شده بود، سالنِ اصلی رو آماده می‌کرد.

وقتی به سالنِ مرکزی رسید، از ابهتِ فضا برای لحظه‌ای نفسش بند اومد. سقف‌هایِ بلند، تابلوهایِ نقاشیِ مرموز و مبل‌هایِ چرمیِ سیاهی که حتی تویِ روز هم انگار سایه‌ای از تاریکی رو در خودشون نگه داشته بودن. یونا دستمالش رو برداشت و شروع کرد به تمیز کردنِ میزِ سنگیِ بزرگِ وسطِ سالن.

هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدایِ قدم‌هایی استوار و منظم از سمتِ پلکانِ مارپیچ شنید. صدایی که یونا رو میخکوب کرد: تیک… تاک… تیک… تاک.

اون کفش‌هایِ چرمیِ گرون‌قیمت، با هر قدم رویِ سنگِ کفِ عمارت، لرزه‌ای به تنِ یونا می‌انداخت. جونگ‌کوک بود. صبحِ زود، در حالی که هنوز حتی نورِ خورشید کامل نشده بود، اون بیدار بود و با ابهتی که ازش تراوش می‌کرد، داشت به سمتِ پایین می‌اومد. یونا سرش رو پایین انداخت و سعی کرد خودش رو لابلایِ ستون‌هایِ سالن گم کنه…
___________________________________
پایان پارت 𝟒🤌🏾💕
امیدوارم خوشتون بیادد🧨🎗✨️
مایل به لایک فالو نشر؟!🥹🪷
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۹چهار نفر با عجله به سمت اتاق سا...

🌹 رزهای خونینپارت دومصبح روز بعد، یونا مثل همیشه زودتر از سا...

p10

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

....پارت یازدهم.....

نام=)سایه مافیا### پارت نهم: درخشش در ظلمتوقتی وارد سالنِ مج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط