{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸
ویو کوک
رفتم فرودگاه منتظرشون بودم چند مین بعد دیدمشون رفتم سمتشون
پ.کوک:(با خنده)به به پسر من چطوری ... هوم
کوک: قبل از اینکه تو بیای حالم خیلی خوب بود (عصبی)
پ.کوک خندید و زد تو گوش کوک
م.کوک :چطوری پسرم هنوز نرسیدیم عصبی شدی (خنده) امیدوارم خوب ازمون بعد این همه مدت پذیرایی کنی وگرنه شلاقت میزنم (خنده) راستی یه دختر اوردم که با هم صمیمی بشین تا چند سال هم کنار هم باشید تا بعد ازدواج کنید
اعصابم خیلی خورد شد که دیدم یه دختر با یه لباس باز و ارایش غلیض اومد و خودشو بهم چسبوند
لنا :سلام ددی اسم من لنا هست (با عشوه)
اعصابم بدجور بهم ریخت هولش دادم و گفتم نزدیک من نیا که بقض کرد
م.کوک: با عروسم درست رفتار کن (میزنه تو گوش کوک)
ویو لنا
واییییی خیلی جذابه باورم نمیشه قراره با این قرار یزارم
کوک : دنبالم بیاین (عصبی)
ویو کوک
رفتیم و سوار ماشین شدیم خیلی عصبی بودم رسیدیم خونه مامان و بابام و لنا روی مبل نشستن جلو میز نشستن و شروع به خوردن کردن و برگشتم و روبه مامان و بابام گفتم :من میرم بیرون
م.کوک :چه بهتر لنا تو هم باهاش برو
لنا:باشه (با زوق از روی مبل بلند شد)
کوک:نه خیر من با هانول میرم
روبه لنا کردم و گفتم بتمرگ سر جات و دست هانول رو گرفتم و بردم که بابام داد زد و گفت وقتی برگردی شکنجت میدم هم تو و هم هانول و تو بجای هانول کتک نمیخوری
ویو کوک
دست گذاشتن روی نقطه ضعفم با هانول رفتم خونه ته در زدم و درو وا کرد و کل ماجرا رو تعریف کردم و گفت امشب پیش اون بمونیم هانول رو گذاشتم و رفتم بیرون کار کنم. چند ساعت بعد ، رفتم خونه ته
ته : کوک هانول خواب من خواب نمیاد تو خوابت میاد
کوک :نه چطور
ببا بریم مبارزه یادت بدم
کوک : باشه پول رو گزاشتم توی جیب شلوارم و ته بهم لباس ورزشی داد و خودشم رفت لباس ورزشی پوشید
تا ۳ شب داشتیم ورزش میکردیم دیگه خسته شدیم و رفتیم حموم از هموم اومدیم بیرون و خوابیدیم
ویو صبح...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۷ ویو کوک با تعجب به حرفاش گوش میکردم ولی راست میگفت ما...

پارت ۶ کوک :میخوام مبارزه باد بگیرم ته : (میخنده) چرا ... هو...

فیک بازی با عشق پارت ۶ته: ارهجیمین: یکی زدم به کلش گوساله جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط