{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁷⁸
#season²
جیمین واقعا نمیدونه باید چیکار بکنه، کجا بره، نمیدونه جونگکوک ممکنه کجا رفته باشه که ناگهان یک پیام به دستش میرسه، یک پیام از طرف جونگکوک. توی پیام نوشته روی پل نزدیک خونشون منتظر جیمینه.
جیمین با تمام سرعت به سمت پل میره و جونگکوک که لبخندی کمرنگ بر لب داره میبینه. آروم تر به سمت جونگکوک میره.
+هیچ معلوم هست کجایی؟ میدونه چقدر نگرانت شدم؟
_ ببخشید هیونگ. دیشب بابام اومد بیمارستان. گفت که بهش زنگ زدن و گفتن پسرش سرطان معده داره.....
+چی؟ سرطان؟ سرطان معده؟
جیمین یاده آزمایش هایی که از جونگکوک گرفته بودن میفته که هنوز کنار تخت توی بیمارستان بودن. لعنتی به خودش میفرسته که اون موقع خوابید و جواب آزمایش ها رو نشون دکتر نداد، به خودش لعنت فرستاد که خوابید و اونلحظه کنار جونگکوک نبود، به خودش لعنت فرستاد چون قرار بود در نبود تهیونگ بیشتر حواسش به جونگکوک باشه.
_ آره. من سرطان معده دارم. خودت که میدونی چقدر کار داره، وقتی اومد بیمارستان کلی غر غر کرد که بهش زنگ زدن از بیمارستان و اون مجبورش شده کارش رو ول کنه و بیاد بیمارستان. منو زد چون.... چون که ساعتی که نباید از خونه بیرون می اومدم بیرون اومدم و رفتم بار، منو زد و گفت همیشه دردسر درست میکنم، منو زد و گفت فردا وشایلم رو جمع میکنم و از خونه میرم چون انقدری بزرگ شدم که پس خودم بر میام.
جیمین به جونگکوک نزدیک تر میشه و با آغوش گرم و پر محبتش پذیرای جونگکوک میشه. جیمین خوب میدونست که جونگکوک، توی این مدت کوتاه چه عذابی کشیده و چقدر اذیت شده. جیمین همیشه شاهد روزای خوب و بد جونگکوک و تهیونگ بوده، الان براش سخته که نمیتونه بهشون هیچ کمکی بکنه و میزاره همه چیز به مرور زمان درست بشه.
جونگکوک آغوش هیونگ عزیزش رو میپذیره. درسته که آغوش جیمین اون آرامش الهی که آغوش تهیونگ داره رو نداره اما آغثش جیمین تنها چیزی هست که براش مونده. جیمین تنها حمایت کننده و پشتیبان جونگکوک، نوی اون دوران سخت بود.
روی هر دو نفر فشار تقریبا زیادی بود، این فشار بیشتر در حال بلعیدن جونگکوک بود و جیمین به عنوان هیونگی که چندین ساله که با جونگکوک آشنایی داره خودش در غم و سختی و فشار های زندگی اون سهیم میدونست،در تلاش بود که تا کمی از فشار رو کم کنه،تلاش میکرد به جونگکوک امید بده،از جونگکوک مراقبت کنه و طبق قولی که تهیونگ داده سعی کنه جونگکوک رو شاد نگه داره، جیمین میدونست که جونگکوک بدون تهیونگ غمگینه اما باید تمام تلاشش رو برای دوباره به لب آوردن لبخند جونگکوک میکرد و همه ی این ها باعث میشد جونگکوک فشار کمتری تحمل کنه.
+ توی این مدت کجا قراره بمونی؟ میخوای بیای خونه ی من؟ خونه ی من و تو نداریم که. تا هر موقع دلت بخواد میتونی بمونی. هیونگ ازت مراقبت میکنه و برات غذا درست میکنه.
_ نمیدونم قراره کجا بمونم. جدی میتونم بمونم پیش تو؟ اما من همینجوری هم شدم بار اضافه روی دوش تو، نمیخوام مزاحمت بشم.
+ این چه حرفیه جونگکوک. من هیونگ توام، باید مراقبت باشم. کی گفته تو یار اضافه ای؟ مزاحمت؟ بهت که گفتم خونه ی من و تو نداره، خونه ی ما عه. من قبلا هم گفتم هر وقت مشکلی پیش اومد خونه ی هیونگ رو خونه خودتون بدونید.
به تاکسی زنگ میزنه تا بیاد.
_ اما اخه....
+ اما و اگر نداره. مگه هیونگت مرده که میخوای بری آواره کوچه و خیابون شی یا بری بمونی هتل.
بعد از یکم صبر کردن تاکسی میرسه. جیمین چمدون جونگکوک رو میزاره توی صندوق ماشین و در رو برای جونگکوک باز میکنه تا بشینه، خودشم کناره جونگکوک میشینه.




نظرای خوشگلتونو حتما بگید.
بوس بهتون😝
دیدگاه ها (۷)

#pain #P⁷⁷#season²خواب دید، خواب تهیونگ رو دید. خواب تک تک ل...

#pain #P⁷⁶#season²یونگی بهش نگاه میکنه چطور آروم خوابیده و ا...

گل خونی پارت 31تهیونگ  با  عجله رفت توی اتاق که جونگکوک رو ت...

#pain#P⁷⁴#Season²تکونش داد تا ببینه زنده اس یا واکنشی داره. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط