{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 3

رسیدیم خونه

جیمین : دنبالم بیا


ات ویو
دنبالش رفتم داخل اتاق

جیمین: حالا لباس چی؟
بیا یکی از لباسای منو بپوش

یک لباس سفید بهم داد

ات : باچه چشماتو ببند
جیمین: جانم؟(یکی از ابرو هاشو بالا داد)
ات: میگم چشماتو ببند دیگه
جیمین: خب باچه

جیمین برگشت خواستم لباسرو بپوشم کهههه

ات: حیح چیزه میگم میشه یک لباس دیگه بدی؟
جیمین: چرا ؟(برگشت سمت ات)
ات: لباس زیرم معلوم میشه زیر این لباسع
جیمین: بیا اینو بپوش

این یکی لباسع هم سفید بود اما کلفت تر بود

ات: برگرد خب

وقتی برگشت پوشیدمش

جیمین وقتی برگشت ترکید از خنده

جیمین:وای این چرا آنقدر بهت بلنده(ترکید از خنده)
شلوارتم درار خیلی بلنده
ات: باچه برگزد
جیمین: میرم بیرون توهم بیا

شلوارمو درآوردم و رفتم بیرون پشت میز کارش بود که داخل خونه بود

منم نشستم رو مبل
بلند شد تلویزیون برام روشن کرد و برام کارتون گژاشت

شرط پارت بعد
لایک¹⁸
کامنت¹⁵
دیدگاه ها (۲۲)

Part 4ات ویوجیمین اومد بهم یکی از گوشی هاشو دادجیمین: هرکاری...

Part 5داشتیم حرف میزدیم که زنگ خوردات: حدس میزنم تهیونگههه د...

Part 2,جیمین: چیشدههه؟؟؟ات:(درحال گریه که انگشت اشارش که دار...

lovely lifePart 1داخل خوابگاه کمپانی بودم شکمم درد میکرد بخو...

پارت پنجم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط