{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 2

,جیمین: چیشدههه؟؟؟
ات:(درحال گریه که انگشت اشارش که داره خون میاد نشون داد و این کارش کیوت بود)

بخواطر گریش هول کرده بودم
اصلا به لباس اینا اهمیت ندادم
و بغلش کردم
تلفنو از دستش گرفتم
و گژاشتم رو میز
درو بستم
و گژاشتمش داخل ماشین
و خودمم نشستم راه افتادم
هق هق میکرد بخواطر گریش


جیمین: هیششش دیگه آروم باچ الان میریم خونه ی من تو اصلا توی خوابگاه نباید تنها باچی


بعد ۱۰ دقیقه آروم شد
توی ترافیک بودیم
چطور توی ده دقیقه آنقدر ترافیک شد خدایا
ات آروم شده بود و با لبخند به بیرون نگاه میکرد

جیمین: کمپانی چند روز اجازه بیرون رفتنتو داده؟
ات: هیچ روزی فقط بعضی موقع ها با شما اجازه میدن
جیمین: چیشد ؟ این بی عدالتیه خودم میام سراغت میریم بیرون
ات: جدی میگی؟؟(خوشحال)
جیمین: تره الان جند روزه بیزون نرفتی
ات: داره میشه یک هفته
جیمین: (نفس عمیق از روی عصبانیت)

رسیدیم خونه

شرط پارت بعد
لایک ¹⁷
کامنت¹⁴
دیدگاه ها (۵۳)

Part 3رسیدیم خونهجیمین : دنبالم بیاات ویودنبالش رفتم داخل ات...

Part 4ات ویوجیمین اومد بهم یکی از گوشی هاشو دادجیمین: هرکاری...

lovely lifePart 1داخل خوابگاه کمپانی بودم شکمم درد میکرد بخو...

در قلبم پیله می‌بست و به پروانه ی غمیگنی تبدیل می‌شد دیگر نم...

چند دقیقه بعد وقتی کوک به اوج رسیده بود ات کوک رو ول کرد و گ...

ات: چیه؟ کوک: من نمیتونم صبر کنم تا آخر هفته...لطفاااااات: ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط