{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه چهار🍷🔪


لبخند کجی زد
دستشو جک کرد زیر چونه اش و به اپن تکیه داد

می‌دیدم خدمتکارا با چشمای گشاد نگاهش میکردم
شاید چون لبخندش و ندیده بودن
شاید چون خوش رویی ندیده بودن

شاید چون نمی‌خواستن شیفتگی که به من داره باور کنند

و هزار و هزار و یکی شاید ها

سری به نشونه ی سلام تکون داد
که یهو صدای خاتون اومد

+ارباب

سروش برگشت و نگاهش و به اون زن پیر داد
سر تکون داد
به معنی چیه؟!

+ارباب شما چرا اینجا اومدین ، بگین من خدمتکارا رو بفرستم...

کوروش مغرور پچ میزنم
_نیازی نیست ، اومدم زنم و ببینم

ذوق زده میشن
با هیجان آخر هویج و میخورم

که از صداش برمیگرده سمتم
گوشه چشماش چین افتاده .. فکر کنم همشون ماتشون برده

اومده بود منو ببینه؟!
دلم گنج میره
دیدگاه ها (۰)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه پنج🍷🔪+خرگوش! اینو میگه و گوشه ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه شیش🍷🔪خاتون تعجب کرده بود لب زد...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه سه🍷🔪بعد نشستم روی صندلی اونجاه...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست پنجاه دو🍷🔪حالا کجا میرفتم من ؟! مگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط