بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه سه🍷🔪
بعد نشستم روی صندلی اونجا
همونجور که به کار کردنشون نگاه میکردم با سر و صدا مشغول خوردن شدم
صدای خوردنم توی آشپزخونه پیچیده بود
حس میکردم نگاه حرصی همشون رو کنه
آخرش یکی گفت
+خدا بده شانس
اون یکی ام از یه ور دیگه گفت
+_اره والا، جون میکنیم به چشم یکی نمیایم ولی یه دختره بد کاره
تا اینو گفت خاتون با تشکر صداش کرد
میخواستم حمله اش و کامل کنه
اون موقع بلند میشدم
یه مو روی سرش نمیزاشتم...
خاتون رو به همه غرید
+کاراتون کنید ، حرفای اضافه ای ام نزنید...من کار دارم باید برم!
بعد از آشپزخونه رفت
آخرای هویجم بود که صدای کوروش اومد
+خب! انگار یه خرگوش داریم
با شنیدن صداش لبخند قشنگی اومد رو لبم ..
برگشتم سمتش
_سلامم..
واقعا بین این همه انرژی منفی انرژی مثبتش خوب بود
پارت دویست پنجاه سه🍷🔪
بعد نشستم روی صندلی اونجا
همونجور که به کار کردنشون نگاه میکردم با سر و صدا مشغول خوردن شدم
صدای خوردنم توی آشپزخونه پیچیده بود
حس میکردم نگاه حرصی همشون رو کنه
آخرش یکی گفت
+خدا بده شانس
اون یکی ام از یه ور دیگه گفت
+_اره والا، جون میکنیم به چشم یکی نمیایم ولی یه دختره بد کاره
تا اینو گفت خاتون با تشکر صداش کرد
میخواستم حمله اش و کامل کنه
اون موقع بلند میشدم
یه مو روی سرش نمیزاشتم...
خاتون رو به همه غرید
+کاراتون کنید ، حرفای اضافه ای ام نزنید...من کار دارم باید برم!
بعد از آشپزخونه رفت
آخرای هویجم بود که صدای کوروش اومد
+خب! انگار یه خرگوش داریم
با شنیدن صداش لبخند قشنگی اومد رو لبم ..
برگشتم سمتش
_سلامم..
واقعا بین این همه انرژی منفی انرژی مثبتش خوب بود
- ۳.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط