بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست پنجاه شیش🍷🔪


خاتون تعجب کرده بود

لب زد
+ولی آقا چند ساله لباسا این مدلیه؛ از زمان پدرتون ...لازمه واقعا؟!

کوروش نیشخندی‌زد
_زن من دوست نداره! پس لازمه..هرکاری میگه بکنید

بعد رو به منی که دلم داشت از شدت خواسته شدن قنج می‌رفت لب زد
+خودت لباسامو انتخاب کن بچه...

سری تکون دادم

صدای ریز خدمتکاری که می‌گفت آقا رو جادو کرده شنیدم
ولی اهمیت ندادم

عقده ای نبودم که بخوام برگردم سمتش و جوابش و بدم

یا جلوی همه ضایع اش کنم
بندازمش بیرون و یا کوروش و بندازم به جونش..

قصد نداشتم با کسی بد باشم
رفتم کنار کوروش

بی توجه به همشون لب زدم
+برم آماده بشم ؟!

نگاهی به لباسام کرد
_خوبه لباسات! می‌خوایم بریم یه جایی که آدم نباشه...

با تعجب نگاهش کردم
کجا می‌رفتیم که آدم نباشه

شونه ای بالا انداختم و دستش و گرفتم و باهم رفتیم بیرون
دیدگاه ها (۸)

پارت ۲: دیدارِ غیرمنتظرهسریع دویدیم سمتِ سالن پرواز، نفسم دا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۴دودِ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁹فنجون قهوه‌ش از دستش افتاده بود و دست...

Heir of Light and Darknesspart : 2پس از ده دقیقه تهیونگ از ا...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۹ — یک اتفاق سادهچند روز دیگه هم گذشت.یورا کم‌کم داشت ب...

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۸

پارت دو

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط