ای که با عطر تنت شور به جانم دادی
ای که با عطر تنت شور به جانم دادی
حس بوییدن گل را به خزانــــم دادی
تشنه لب بودم و مستانه مرا بوسیدی
باغ انگور به صحرای لبانــــــم دادی
من کجا شوق غزلخوانی و آواز کجا
این چه رقصی است که تو یاد زبانـــم دادی
با نگاهی که پر از قافیه و ایجاز است
رونقی تازه به آهنگ بیانـــــــم دادی
بی خدا بودم و از قبله ی دل رو گردان
آمدی معجزه را خوب نشانــــم دادی
آنقدَر محو تماشات شدم تا اینکه
لحن تکبیر به آوای اذانــــم دادی
آسمان رنگ از آن چشم شررخیز تو باخت
جلوه ای ناب به تن پوش جــهانـــــــــم دادی
حس بوییدن گل را به خزانــــم دادی
تشنه لب بودم و مستانه مرا بوسیدی
باغ انگور به صحرای لبانــــــم دادی
من کجا شوق غزلخوانی و آواز کجا
این چه رقصی است که تو یاد زبانـــم دادی
با نگاهی که پر از قافیه و ایجاز است
رونقی تازه به آهنگ بیانـــــــم دادی
بی خدا بودم و از قبله ی دل رو گردان
آمدی معجزه را خوب نشانــــم دادی
آنقدَر محو تماشات شدم تا اینکه
لحن تکبیر به آوای اذانــــم دادی
آسمان رنگ از آن چشم شررخیز تو باخت
جلوه ای ناب به تن پوش جــهانـــــــــم دادی
- ۶۱۶
- ۲۰ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط