قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۲۲]
قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۲۲]
احساس کردن تخت تکون خورد محل ندادم دوباره خواستم بخوابم صدای در اومد چشمامو باز کردم دید اتاق خالی کنار تختم بالش پتو بهم ریخته پس امشب تهیونگ کنارم خوابیده بود عجيبه یکم حالا ولش برم دوش بگیرم موهامو درست کنم روتین پوستی ام رو انجام بدم بله درسته همه رو انجام داده اومد بیرون با خوشحالی در اتاق رو باز کرد رفت از پله ها پایین رفتم رفتم سمت آشپزخونه شروع کردمصبحونه درست کردن وقتی کارم تمومه شده میز رو چیدم دیدم تهیونگ اومد پایین نشسته شروع کرد به خوردن منم همینطور دیدم تهیونگ دست کشید تیکه داده به صندلی با صدای بمِ جدی اش لب زد ؛
_ممنون راستی ساعت ۶ آماده باشه باید بریم برات لباس مجلسی بخریم که قرار فردا بریم مهمونی شرکت و قرار نقش نامزدم رو بازی کنی مراقب باشه شک نکند *سرد ، جدی ، بمِ*
+ خواهش ... باشه خیالت تخت قرار نیست کسی بفهمه *لبخند، جدی *
بعد از حرفش تهیونگ هیچی نگفت فقط سرش رو تکون داده از صندلی بلند شده در جمع کردن وسایل کمک کرده و از عمارت خارج شده رفت به سمت شرکت ا/ت ظرف هارو می شست بعد از کارش رفت سمت تلویزیون روشن کرد یه سریال گذاشته خودش رو باهاش سرگرم کرده زمان ها میگذشت دخترک داستان سرگرم سریال بود که یهو به خودش،میاد تلویزیون خاموش میکنه میر سمت پله ها بالا تا یه دوش بگیره وقتی دوش گرفته موهاشو خشک کرد حالت داده به پوستش رسید کتاب مورد علاقه اش رو برداشت شروع کرد به خوندن کرد همینجوری می خوند به زمان ساعت چک میکرد دید چند دقیقه دیگه تهیونگ میاد دنبالش پس سریع لباس بیرون اش رو پوشیده میکاپ کرد موهاشو چک کرد درسته صدای ماشین اومد رفت بالکن باز کرد دید تهیونگ علامت داده بیاد پایین پس سریع رفت پایین روبروش وایساد دید رفت اون طرف ماشین در رو براش کرده پس سریع نشسته برای تشکر لبخند زدم در بست خودش اومد نشست ماشین روشن کرد از در عمارت خارج شدیم رفتیم سمت پاساژ تا لباس مجلسی کفش اکسوری اینها بخریم در کل مسیر هیج حرفی بینمون رد بدل نشده که تا اینکه جلوی پاساژ رسیدیم...[ادامه دارد.. ]
سلامم یکم تاخیر گذاشتم حقیقتش متاسفم یکم طول کشید تا اید بگیرم امیدوارم خوشتون اومد باشه 🤓❤️🩹
احساس کردن تخت تکون خورد محل ندادم دوباره خواستم بخوابم صدای در اومد چشمامو باز کردم دید اتاق خالی کنار تختم بالش پتو بهم ریخته پس امشب تهیونگ کنارم خوابیده بود عجيبه یکم حالا ولش برم دوش بگیرم موهامو درست کنم روتین پوستی ام رو انجام بدم بله درسته همه رو انجام داده اومد بیرون با خوشحالی در اتاق رو باز کرد رفت از پله ها پایین رفتم رفتم سمت آشپزخونه شروع کردمصبحونه درست کردن وقتی کارم تمومه شده میز رو چیدم دیدم تهیونگ اومد پایین نشسته شروع کرد به خوردن منم همینطور دیدم تهیونگ دست کشید تیکه داده به صندلی با صدای بمِ جدی اش لب زد ؛
_ممنون راستی ساعت ۶ آماده باشه باید بریم برات لباس مجلسی بخریم که قرار فردا بریم مهمونی شرکت و قرار نقش نامزدم رو بازی کنی مراقب باشه شک نکند *سرد ، جدی ، بمِ*
+ خواهش ... باشه خیالت تخت قرار نیست کسی بفهمه *لبخند، جدی *
بعد از حرفش تهیونگ هیچی نگفت فقط سرش رو تکون داده از صندلی بلند شده در جمع کردن وسایل کمک کرده و از عمارت خارج شده رفت به سمت شرکت ا/ت ظرف هارو می شست بعد از کارش رفت سمت تلویزیون روشن کرد یه سریال گذاشته خودش رو باهاش سرگرم کرده زمان ها میگذشت دخترک داستان سرگرم سریال بود که یهو به خودش،میاد تلویزیون خاموش میکنه میر سمت پله ها بالا تا یه دوش بگیره وقتی دوش گرفته موهاشو خشک کرد حالت داده به پوستش رسید کتاب مورد علاقه اش رو برداشت شروع کرد به خوندن کرد همینجوری می خوند به زمان ساعت چک میکرد دید چند دقیقه دیگه تهیونگ میاد دنبالش پس سریع لباس بیرون اش رو پوشیده میکاپ کرد موهاشو چک کرد درسته صدای ماشین اومد رفت بالکن باز کرد دید تهیونگ علامت داده بیاد پایین پس سریع رفت پایین روبروش وایساد دید رفت اون طرف ماشین در رو براش کرده پس سریع نشسته برای تشکر لبخند زدم در بست خودش اومد نشست ماشین روشن کرد از در عمارت خارج شدیم رفتیم سمت پاساژ تا لباس مجلسی کفش اکسوری اینها بخریم در کل مسیر هیج حرفی بینمون رد بدل نشده که تا اینکه جلوی پاساژ رسیدیم...[ادامه دارد.. ]
سلامم یکم تاخیر گذاشتم حقیقتش متاسفم یکم طول کشید تا اید بگیرم امیدوارم خوشتون اومد باشه 🤓❤️🩹
- ۱۰۱
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط