قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[21]
قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[21]
همینجوری کتاب رو باز کردم شروع خوندنش کردم همینجوری کتاب می خوندم از خوندنش دست کشیدم گذاشتم کنار گوشیم رو برداشتم دیدم ساعت ۲ شده به سرعت پریدم پایین از تخت رفتن سراغ آشپزخونه تا برای خودم یه میان وعده درست کنم تا بخورم پس سریع دست به کار شدم درست کردن وقتی تمومه شده شروع کردمبه خوردن و سریع جمع کردم شستم با آرامش خاص رفتمبالا تو اتاقم دراز کشیدم روی تخت با گوشی خودم رو سرگرم کردم بعدش زنگ زدم الینا باهمدیگه حرف زدیم کلی خندیم باهمدیگه خدافظی کردیم منم شروع کردم به تمیز کردن اتاق خوابم همینجوری تمیزه میکردم تصمیم گرفتمبرم تو بالکن بیشینه روی صندلی روی بوم نقاشی کنم پس سریع وسایل مورد نظر رو برداشتم رفتم بالکن اتاق خوابم شروع کردم روی بوم نقاشی بعد از اینکه کارم تمومه شده سریع وسایل ام رو جمع کردم بردم تو اتاق بوم رو گذاشتم گوشه ای دیوار تا خشک شه پس اون موقع تصمیم گرفتم برن حمومه پس رفتم سمت حمومه تا دوش بگیرم همینجوری دوش گرفتم موهامو خشک کردم به روتین پوستی ام رسیدم و لباس هام رو پوشیدم از حمومه اومدم بیرون رفتم سمت گوشی برداشتم دیدم ساعت ۸ شب پس سریع رفتم پایین تو آشپزخونه تا شام درست کنم تا تهیونگ نیومد سریع شروع کردم وقتی تمومه شده میز رو چیدم صدای پارک شدن ماشین اومد تهیونگ وارد عمارت شده میز رو دید اومد نشسته با صدای بمِ اش لب زد ؛
_ ممنونم از غذا *سرد ، *
+ خواهش میکنم *لبخند *
بعد از همون دو کلمه حرف هیچی حرف دیگه رد بدل نشده تهیونگ غذاش رو خورد رفت سمت اتاق کارش و ا/ت شروع کرد جمع کردن میزه شروع کردن شستن ظرف ها بعد از اون رفت سمت اتاقش تا بخوابه بله درسته ا/ت خوابید و اون شب تهیونگ رفت تو اتاق ا/ت بغلش کرده با آرامش خوابیدن...[ادامه دارد ]
سلامم قرار بود یکمخشن باشه ولی متاسفانه یکم زیاد احساس شده ولی قرار کلی اتفاق ماجرای خشن بیوفته یا غمگین ممکن پایانش غمگین تمومه شه کی میدونه؟ خودمم نمی دونم ولی امیدوارم خوشتون اومد باشه 🤓👌👾➿️
و اینکه یک پارت دیگه یا دوپارت دیگه سعی میکنم فردا بزارم 😅👌
همینجوری کتاب رو باز کردم شروع خوندنش کردم همینجوری کتاب می خوندم از خوندنش دست کشیدم گذاشتم کنار گوشیم رو برداشتم دیدم ساعت ۲ شده به سرعت پریدم پایین از تخت رفتن سراغ آشپزخونه تا برای خودم یه میان وعده درست کنم تا بخورم پس سریع دست به کار شدم درست کردن وقتی تمومه شده شروع کردمبه خوردن و سریع جمع کردم شستم با آرامش خاص رفتمبالا تو اتاقم دراز کشیدم روی تخت با گوشی خودم رو سرگرم کردم بعدش زنگ زدم الینا باهمدیگه حرف زدیم کلی خندیم باهمدیگه خدافظی کردیم منم شروع کردم به تمیز کردن اتاق خوابم همینجوری تمیزه میکردم تصمیم گرفتمبرم تو بالکن بیشینه روی صندلی روی بوم نقاشی کنم پس سریع وسایل مورد نظر رو برداشتم رفتم بالکن اتاق خوابم شروع کردم روی بوم نقاشی بعد از اینکه کارم تمومه شده سریع وسایل ام رو جمع کردم بردم تو اتاق بوم رو گذاشتم گوشه ای دیوار تا خشک شه پس اون موقع تصمیم گرفتم برن حمومه پس رفتم سمت حمومه تا دوش بگیرم همینجوری دوش گرفتم موهامو خشک کردم به روتین پوستی ام رسیدم و لباس هام رو پوشیدم از حمومه اومدم بیرون رفتم سمت گوشی برداشتم دیدم ساعت ۸ شب پس سریع رفتم پایین تو آشپزخونه تا شام درست کنم تا تهیونگ نیومد سریع شروع کردم وقتی تمومه شده میز رو چیدم صدای پارک شدن ماشین اومد تهیونگ وارد عمارت شده میز رو دید اومد نشسته با صدای بمِ اش لب زد ؛
_ ممنونم از غذا *سرد ، *
+ خواهش میکنم *لبخند *
بعد از همون دو کلمه حرف هیچی حرف دیگه رد بدل نشده تهیونگ غذاش رو خورد رفت سمت اتاق کارش و ا/ت شروع کرد جمع کردن میزه شروع کردن شستن ظرف ها بعد از اون رفت سمت اتاقش تا بخوابه بله درسته ا/ت خوابید و اون شب تهیونگ رفت تو اتاق ا/ت بغلش کرده با آرامش خوابیدن...[ادامه دارد ]
سلامم قرار بود یکمخشن باشه ولی متاسفانه یکم زیاد احساس شده ولی قرار کلی اتفاق ماجرای خشن بیوفته یا غمگین ممکن پایانش غمگین تمومه شه کی میدونه؟ خودمم نمی دونم ولی امیدوارم خوشتون اومد باشه 🤓👌👾➿️
و اینکه یک پارت دیگه یا دوپارت دیگه سعی میکنم فردا بزارم 😅👌
- ۲۹۲
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط