{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال ها پیش که کودک بودم

سال ها پیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود که چینی را
بند می زد با عشق
و من آن روز به خود می گفتم
آخر این هم شد کار؟
ولی امروز که دیگر اثری از او نیست
نقش یک دل که به روی چینی است
ترکی دارد و من
در به در
کوی به کوی
در پی بند زنی می گردم...
دیدگاه ها (۲)

♥چشم به راه کسے بمان ک آمدنش ♥بوے ماندن بدهد...♥بے قرار قدمه...

گرمای دستانت را چون پیام آوری . . . در قبیله ی دستانم برانگ...

وقتی تو نیستی تمام دنیا هم که جمع باشند انگار یک چیز دنیا کم...

ﻣﯿﺎﻥ ﻫﺮ ﻧﻔﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﺍﯼ ﺳﺖﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭘﻨﻬﺎﻥﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭼﻪ ﭘ...

مادرم نیست

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

رز آبی پارت ۷

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سوخت...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

💌 نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانتکه جانم در جوانی سو...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

زنی که در رمان حضور دارد، برای رسیدن به مرد مورد علاقه‌اش له...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط