. از پیرزنی که در حال ریسیدن نخ بود، پرسیدند:
. از پیرزنی که در حال ریسیدن نخ بود، پرسیدند:
آیا وجود خدایی که دیده نمیشود را میتوان پذیرفت؟!
پیرزن گفت: آری! من تمام عمرم را پای این چرخ
گذراندم، اما همین قدر میدانم که وجود من باید
باشد تا این چرخ بچرخد، پس یقین دارم چرخ دنیایی
ب این بزرگی هم باید گرداننده ای مقتدر داشته
باشد...!! .
به نزد عقل هر داننده ای هست
که با گردنده گرداننده ای هست.
آیا وجود خدایی که دیده نمیشود را میتوان پذیرفت؟!
پیرزن گفت: آری! من تمام عمرم را پای این چرخ
گذراندم، اما همین قدر میدانم که وجود من باید
باشد تا این چرخ بچرخد، پس یقین دارم چرخ دنیایی
ب این بزرگی هم باید گرداننده ای مقتدر داشته
باشد...!! .
به نزد عقل هر داننده ای هست
که با گردنده گرداننده ای هست.
- ۵۳۱
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط