{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. از پیرزنی که در حال ریسیدن نخ بود، پرسیدند:

. از پیرزنی که در حال ریسیدن نخ بود، پرسیدند:

آیا وجود خدایی که دیده نمیشود را میتوان پذیرفت؟!

پیرزن گفت: آری! من تمام عمرم را پای این چرخ

گذراندم، اما همین قدر میدانم که وجود من باید

باشد تا این چرخ بچرخد، پس یقین دارم چرخ دنیایی

ب این بزرگی هم باید گرداننده ای مقتدر داشته

باشد...!! .
به نزد عقل هر داننده ای هست
که با گردنده گرداننده ای هست.
دیدگاه ها (۲)

خداوندا شنیده ام وام بدون بهره می دهی! آمده ام تا وام بگیرم!...

ولادت مولا امیرالمومنین علی (ع) و روز پدر مبارک

, در جوشن کبیر یک عبارتی هست که می گوییم " یا کٓریمٓ الصَّفْ...

صبحتان بخیر...

بسم الله الرحمن الرحیمحیوان درون :هر کس حیوانی درونش است.ما ...

داستانروزی حضرت علی(ع)با جمعی از پیروان از معبری می گذشت.پیر...

بسم رب المهدي.... در میان خریدارن حضرت یوسف علیه السلام , در...

به بهانه سالروز شهادتت:گفتم دلم بیقرار است و نا آرام و تو گف...

خریدار کدام یوسفی...؟یوسف را که برای‏ فروش به بازار بردند، م...

🌙بخشنده تر از حاتماز حاتم طائی سئوال كردند: از خود كريم تر د...

#پارت۳ملیکا:پارچه را زیر چرخ گذاشتم و دوباره سعی کردم بدوزمش...

سخنان بسیار مهم دکتر رحیم پور ازغدی در نماز جمعه ی تهراندکتر...

رحیم‌پور ازغدی: اگر زیر توافق بزنند ماهم جوری زیر توافق میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط