{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود

غریبه در حال عبور از جاده ای بی انتها بود و زیر لب با خود می گفت :
جاده ی بیچاره ، تو هیچوقت معنای عشق را نخواهی فهمید ، و جاده در دل خود می گفت :
لعنت به این عشق ، سال هاست که با التماس زیر پای تو افتاده ام
و برای برگشتت جاده شدم ولی تو هرگز نفهمیدی
دیدگاه ها (۴)

در فلسفه وفا چنین آمده استدل وقف شکستن است ، بیهوده نرنج

هدف از آفرینش بعضی ها فقط اینه کهبا بودنشون به ما ثابت میکنن...

عادت کرده امکوتاه بنویسمکوتاه بخونمکوتاه حرف بزنمکوتاه نفس ب...

برگهای پاییزیسرشار از شعور درخت اندوخاطرات سه فصل رابر دوش م...

رها🦋چقدر غم انگیزه حال زنی کهتو زندگی ای گیر افتاده که دیگه ...

وقتی لب تو خنده زد

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سال‌هاست نوای بهشتی و ملکوتی حاج علی ملائکه، برای خیلی از ما...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۵✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط