{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه

‌ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه
تا دهنشو باز میڪرد آب می رفت تو دهنش ، نمی تونست بگه
دست ڪردم تو آکواریوم درش آوردم
شروع کرد از خوشحالے بالا پایین پریدن
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو
اینقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید
دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب
ولی الان چند ساعته بیدار نشده
یعنی فکر ڪنم بیدار شده
دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب ...

حڪایتِ رفتار بعضی از آدم ها است ڪه ڪنارمون هستن . دوستشون داریم و دستمون دارن ولی مارو
نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارن بهترین رفتار رو با می ڪنند

#خسرو_شکیبایی
دیدگاه ها (۱۲)

میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخونه ی قرمز!فکرش را بکن، خو...

ما که خودمان را پنهان می کنیمدر تابستاندر چمدان های نقره اید...

کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی...اگر مثلا سر ساعت چهار بعد...

دوست داشتن زوری نیست!اختیاری ست ...اِداری هم نیست،ساعت کار ن...

[ روز اول تو دانشگاه ]>♡☆""از زبون ا.ت >♡☆"" صبح از خواب بید...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.22(از زبون جونگ‌کوک)این روز...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط