{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنون مافیا

جنون مافیا
☆part13S1☆

صبح...
با برخورد افتاب به صورتم از خواب پاشدم... کنارم خالی بود.. اون نبودش...کاشکی همش خواب بود.. ای کاش..
رفتم دستشویی و کارای لازمو مردم و بعد یه لباس ساده پوشیدمو رفتم پایین...
با سوجین هنوز قهر بودم ولی وایسا ببینم... اونا که برکشتن عمارت صبح.. احساس تنهایی کردم و دذد بدی توی مغدم پیچید
از پله ها رفتم پایین و دیدم اقایون صدا خندشون تا کوچه میاد

تهیونگ: عه سوا.. بیدار شدی
سوا: کاشکی نمیشدم
جیمین: بیخیال بابا... محل جونگکوک نده

یهویی جونگکوک با یه لیوان سوجو ظاهر شد و توجهی بهم نکردو رفت نشست
جونگکوک: بخواد هم نمیتونه
سوا: چرا؟
جونگکوک: دیسب که خوب بدنمو با چشات میخوردی
سوا: چیی؟ من؟...(از عقبانیت کنترلمو از دستم دادم و با انگشتم ولی اروم زدم رو سرش)
دیگه بهم تهمت نزن
جونگکوک: آی...
از جاش بلند شد و جشاش جدی تر شد
جونگکوک: بهتره جایگاهتو بدونی وگرنه کار دستدخودت میدی
سوا:(کمی تعجب)
رفتم داخل اشپزخونه و شروع کردم تنهایی صیحانه خوردن
جیمین: این چه رفتاری بود
جونگکوک: رفتار جونگکوکی
تهیونگ: دختره مگه خودش انتخاب کرده با تو سگ ازدواج کنه... یکم درکش کن
جونگکوک: اون فقط یه بچس

....
روز عروسی
این لبای انکار برای عزام بود... اون یخمکم که اصن لیخند نمیزد... به زور بله رو گفتیم و بقیه با ذوق دست زدن ولی ما چی؟ .. هع شبی دوتا مرده متحرکی که از دوتا دنیای مختلف اومده بودن

وقتی ماشینشو جلوی عمارت پارک کرد پیاده شدن.. یاد روزی افتادم که برای اولین بار با سوجین برای کار اومدیم اینجا...
غم بزرگی تو دلم بود.. هشمه چیز وحشتناک بود..
وارد اتافم شدم(اتاقاشون جداس)
با لباس عن زدم داشتم کلنجار میرفتم تا زیپشو باز کنم ولی نمیشد که احساس گرمایی پشتم باعث شد از جا بپرم
جونگکوک: تکون نخور
سوا: م..مرسی
ویو کوک
دوباره اون لپای سفیدش سرخ شدن
هع...از پشت نزدیک گوشش رفتم و خم شدم و زمزمه کردم
کوک: فکر نکن قراره فانتزیاتو برات براورده کنم کوچولو...ما دوتا کاملا از هم جدا هستیم
سوا: من هیچ فانتزی ندارم
کوک: که اینطور...

....
با کوفتگی زیاد از خواب بیدار شدم...وقتی رفتم پایین دیدم جیمو خانم تشریف اوردن و دارن قهوشونم میخورن
جیمو: بهبه دختر پاپتی
سوا: با من درست صحبت کن
جیمو: چیه نکنه چون زن کوک شدی هوا برت داسته... محض اطلاعت بگم اون منو دوست داره توی اون مغز پوکت تکرارش کن
سوا«نه تو برام مهمی و نه اون
جیمو: منم با جونگکوک کار...
اجوما: جیمو خانم.. ارباب گفتن کار دارن یه وقت دیگه خودشون بهتون زنگ میزنن
جیمو: ولی... .
دیدگاه ها (۰)

جنون مافیا ☆part14S1☆جیمو: ولی... خب باشه حتما عشقم سرش شلوغ...

درخواستی سناریو وقتی رئیس مافیا هستن و شوهرتن و بدون اجازش م...

جنون مافیا ☆part12S1☆شب.... سوجین: بابا دختره احمق خوشحال با...

جنون مافیا ☆part3S1☆تهیونگ: جیمو تو اینجا چیکار داری جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط