{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وندی نفس نفس زنان از اونجا خارج شد و به سمت اقامتگاهش رفت

وندی نفس نفس زنان از اونجا خارج شد و به سمت اقامتگاهش رفت که شوگا رو دید...
شوگا:چیشده وندی؟چه اتفاقی اوفتاده؟
وندی:ی روح عجیب غریب مثل دیشب بهم حمله کرد...شمشیر همراهم نبود مجبور شدم از چاقو استفاده کنم...
شوگا:خوبی؟
وندی:اره بد نیستم
شوگا:برات چندتا کتاب اوردم....استراحت کن بعد اونها رو بخون...برای درک این ارواح عجیب غریب کمکت میکنن...
وندی:آه دستت دردنکنه اومدم بهت بگم...
شوگا:خواهش میکنم...وندی هر اتفاقی برات اوفتاد رو بهم بگو...میدونی اینها چیزای عادی نیستن ....اتفاق عادی ای نیست که با ارواح عجیب غریب مبارزه کنی...همه چی رو بهم بگو که بتونم بهت کمک کنم...
وندی:اره...من چیزی ازت قایم نمیکنم...
شوگا:افرین کوچولو...من میرم دیگه باشه...یکم کار دادم...
وندی:باشه...
دیدگاه ها (۱۳)

فیک مافیاها پارت ۳۵جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم....

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆 Part 4رینا تا چند ساعت بعد از رفتن نامادریش نتونس...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

پارت ۱۱

[ چندپارتی از تهیونگ ] [ پارت ۳ ]نزدیک ظهر، وقتی ات...

پارت چهار سونیا: میدونستی نامجون مافیا هست( پوز خند)یوری: چ....

پارت ۱۰ پدرم بود گلویم را صاف کردم و آیکون سبز رنگ را فشار د...

پارت 3

پارت ۸ یه بوسه نرم و عاشقانه رو آغاز کردند که یهو استاد اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط