آوای شب
آوای شب
پارت ۱
ویو نویسنده
سرما ی زمستان موهای موج دار انیا را تکان میداد و انیا دختر گرم و با احساسی بود که در خاندان ریچرد زندگی میکرد و از خاندان ریچرد بود ( انیا ریچرد ) خاندان ریچرد همیشه انیا را مورد تمسخر قرار می دادند و می گفتند خواهر بزرگ انیا از انیا زیباتر است اما انیا ناراحت نمی شد او معمولا کمک کردن به نیازمندان و فقیران را دوست داشت اما خاندان ریچرد او را میزدند چون به فقیران و یتیمان رایگان غذا میداد و آنها از همین موضوع ناراحت بودند و به خاطر همین انیا را مورد آزار و اذیت قرار می دهند
خواهر ناتنی انیا: تو فکر میکنی چی هستی همین که آواز می خونی و گل های صورتی داری زیادته عوضی احمق
انیا : ام..ا ان..یا ... قد...ر..تش... همینه...ا..گه..ما..نع...ای.. برای ...شما .... درست .....کردم معذرت ....میخوام
و بعد الینا با پا او را لگد زد و انیا افتاد زمین
مادر ناتنی انیا: همین چیزای مسخره خصلت توعه که ما تورو به عنوان خدمتکار میبینیم...
انیا: انیا خی...لی معذر...ت میخو...اد ببخشید ...د..دیگه.... تک..ر..ار نمیشه
پدر ناتنی انیا : با این قیافه ی زشتت فکر میکنی کی تورو دوست می داره هان ؟؟؟
انیا: انیا... میدونه... پدر... ک..که .... زشته ...پس .... ازدواج... نمی..کنه ... و ...برای .... ش...م..ا ....خدم..ت ... میکنه
پدر ناتنی انیا: افرین بلخره داری یا میگری دختره عوضی ، حالا برو سر کارت پرو
انیا: چ..شم .... پدر...جان
انیا هروز روی تخت سنگین و سرد می خوابید و صبح کار های خونه ، باغ ، رستوران را می رسید و خاندان ریچارد هم بیکار و دنبال نامزد برای الینا بودند
و انیا هرشب خسته و گرسنه می خوابید
پارت ۱
ویو نویسنده
سرما ی زمستان موهای موج دار انیا را تکان میداد و انیا دختر گرم و با احساسی بود که در خاندان ریچرد زندگی میکرد و از خاندان ریچرد بود ( انیا ریچرد ) خاندان ریچرد همیشه انیا را مورد تمسخر قرار می دادند و می گفتند خواهر بزرگ انیا از انیا زیباتر است اما انیا ناراحت نمی شد او معمولا کمک کردن به نیازمندان و فقیران را دوست داشت اما خاندان ریچرد او را میزدند چون به فقیران و یتیمان رایگان غذا میداد و آنها از همین موضوع ناراحت بودند و به خاطر همین انیا را مورد آزار و اذیت قرار می دهند
خواهر ناتنی انیا: تو فکر میکنی چی هستی همین که آواز می خونی و گل های صورتی داری زیادته عوضی احمق
انیا : ام..ا ان..یا ... قد...ر..تش... همینه...ا..گه..ما..نع...ای.. برای ...شما .... درست .....کردم معذرت ....میخوام
و بعد الینا با پا او را لگد زد و انیا افتاد زمین
مادر ناتنی انیا: همین چیزای مسخره خصلت توعه که ما تورو به عنوان خدمتکار میبینیم...
انیا: انیا خی...لی معذر...ت میخو...اد ببخشید ...د..دیگه.... تک..ر..ار نمیشه
پدر ناتنی انیا : با این قیافه ی زشتت فکر میکنی کی تورو دوست می داره هان ؟؟؟
انیا: انیا... میدونه... پدر... ک..که .... زشته ...پس .... ازدواج... نمی..کنه ... و ...برای .... ش...م..ا ....خدم..ت ... میکنه
پدر ناتنی انیا: افرین بلخره داری یا میگری دختره عوضی ، حالا برو سر کارت پرو
انیا: چ..شم .... پدر...جان
انیا هروز روی تخت سنگین و سرد می خوابید و صبح کار های خونه ، باغ ، رستوران را می رسید و خاندان ریچارد هم بیکار و دنبال نامزد برای الینا بودند
و انیا هرشب خسته و گرسنه می خوابید
- ۱.۵k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط