{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ در

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ در
دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر

قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت
چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر

نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد
جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر...!!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

این چشمان ولگرد من،هوس گردش در سرسرای اندام تو را کردهو این ...

زمانه مرا خیاط نگاه تو آفرید،عمری‌ست که به قد و بالای تو چشم...

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

سایه عشق ترسناک پارت ۳

سناریو: (وقتی تو یه مهمونی دوست پسر سابقه‌ت....)درخواستیفلیک...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط