{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهء بسیار خودم

پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک تک اشعار خودم

شاعری خیره سرم من، که خودم می‌دانم
می‌زنم آخر سر، دست به انکار خودم

بی تو بیتابی هر خاطره‌ات یادم داد
تک و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم

لعنتی داغ ندیدی كه بفهمی یک عمر
می‌روم سرزده گه‌گاه به دیدار خودم

فصل تنهایی من سبز كه شد فهمیدم
آنقدر مرگ عزیز است كه یكبار، خودم...!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ دردیدم انگار تو هستی و شدم زیر...

این چشمان ولگرد من،هوس گردش در سرسرای اندام تو را کردهو این ...

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودمیا حصاری بکشم دور و بر غار خو...

ندانم در هوای شرجی رفتنتچرا هی رطوبت می‌زند چشمم را...؟!#ارس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط