آقا فرض کن می خوای شب بری مهمونی.از صبح زنگ میزنه بیا غرو
آقا فرض کن می خوای شب بری مهمونی.از صبح زنگ میزنه بیا غروب میری خونه بعد ده دقیقه حاضر میشی یه غور میزنی.که چرا آماده نشدی. بعد میگه کارم تموم شد تو برو تو ماشین من بیام. میری تو ماشین بعد سه ساعت میاد. بعد میگه عشقم این لباس خوبه.بعد خودش میگه نه برم عوض کنم.همونجاست که یه سکته خفیف مغزی میزنی.بعد با کلی حرف آخر راضی میشه که خوبه تا بری به مهمونی همین که رسیدی وارد میشی مبینی ته دیگ در اومده واز شام خبری نیست دوباره یه سکته دیگه که باید ساندویچ بخوری.میزنی چون زنه کل انرژی رو برا آرایش و پشت آیینه صرف کرده واز غذا درست کردن خبری نیست.. اشکال نداره.دنیا دار سکته کردنه زن وسیلست. این امروز یکی از دوستام که تازه ازدواج کرد برام تعریف کرد.بنده خدا 100کیلو وزن داشت الان شد 70کیلو نمی دونم چرا. ولی باعث شد بع خودم بیام واز گرفتن نماینده حضرت مرگ در روی زمین به شدت خودداری نمایم خدا خیرش بده. .آقا من می خوام زنده بمونم.مگه زوره.دوستان خانم نظر بدن چرا رفیق ما لاغر شد؟
- ۲.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط