Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ¹⁹
در با شتاب باز شد و آلیا وارد شد
جونگکوک با ترس به آلیا نگاه کرد
_ ت...تو اینجا چ..بکار میکنی ؟!
آلیا با سردی به جونگکوک نزدیک شد
+ میبینم که هنوزم دور و بر تهیونگی ، دلت بازم شکنجه میخواد نه ؟
پوزخندی زد و همانطور که به سمت جونگکوک قدم بر میداشت ادامه داد
+ میدونی که تهیونگ واقعا عاشقت نیست ؟ فقط میخواد تورو زیر خواب خودش کنه
_ د...داری دورغ میگی
و به عقب قدم برداشت
آلیا کاغذی را از توی کیفش درآورد و سمت جونگکوک گرفت
+ چند وقتی بود حالم خوب نبود برا همین رفتم بیمارستان و آزمایش دادم و ببین چی شده . من حاملم ولی از کی ؟! تهیونگ
_ دروغگو ، تهیونگ تمام مدت پیش من بود
+ ولی اون چند روزی که بیهوش تو بیمارستان افتاده بودی چی ؟ بهت نگفته اون سه روز چیکار میکرده ؟! فک کردی می احمقا فقط بالاست نشسته بود و منتظر بود بیدار شی ؟
جونگکوک با بغض به آلیا نگاه کرد
+ واقعا هنوز ازش راجب اون چند روز چیزی نپرسید ؟!
و بلند بلند خندید
_ پس....برای همین بود که ، بهم چیزی نمیگفت؟...هروقت ازش راجب اون چند روز میپرسیدم منو میپیچند بدی برای همین بوده ؟! ( تو ذهنش )
تهیونگ توی شرکتش مشغول انجام کاراش بود کاملا بیخبر از حال جونگکوک
سعی داشت سریعتر کارهاش رو انجام بده تا سریعتر بتونه برگرده خونه پیش جونگکوک پس تمام تمرکزش رو روی کارش گذاشته بود
با صدای باز شدن در سرش رو بالا آورد و با چهره نگران جیمین از جاش بلند شد
_ چی شده ؟!
+ باید همین الان بری خونه فک کنم جونگکوک در خطره...آلیا اونجاست
با شنیدن حرفش با تمام توان از شرکت بیرون دوید و سوار ماشینش شد و با آخرین سرعت حرکت کرد
مسیر زیادی از شرکت تا خونه نبود پس سریع رسید و وارد شد
آلیا روی کاناپه لم داده بود کاغذی در دست داشت و جونگکوک با چشمای اشکیش آنجا ایساده بود
_ اینجا چه غلطی میکنی ؟!
با عصبانیت زمزمه کرد
+ چه عجب بلاخره اومدی
و با پوزخند از جایش بلند شد و رو به روی تهیونگ ایستاد
+ من کاریش نکردم ، فقط بهش راجب اون چند روزی که بیهوش بود گفتم
_ باز چه کصشری سر هم کردی براش ؟
+ فقط حقیقت و گفتم
و کاغذ را به تهیونگ داد
+ بفرما ببین چه دسته گلی به آب دادی
تهیونگ نگاهی به کاغذ سونوگرافی انداخت و پوزخندی زد
_ این حقه های مسخرت دیگه قدیمی شدن ، به خودم که نمیتونی دروغ بگی . من کاریت نکردم که حالا ازم حامله باشی
و کاغذ را پاره کرد و تو صورت آلیا پرت کرد
....ادامه دارد
صبح زیباتوننننن بخیر 😂😂
ₚₐᵣₜ : ¹⁹
در با شتاب باز شد و آلیا وارد شد
جونگکوک با ترس به آلیا نگاه کرد
_ ت...تو اینجا چ..بکار میکنی ؟!
آلیا با سردی به جونگکوک نزدیک شد
+ میبینم که هنوزم دور و بر تهیونگی ، دلت بازم شکنجه میخواد نه ؟
پوزخندی زد و همانطور که به سمت جونگکوک قدم بر میداشت ادامه داد
+ میدونی که تهیونگ واقعا عاشقت نیست ؟ فقط میخواد تورو زیر خواب خودش کنه
_ د...داری دورغ میگی
و به عقب قدم برداشت
آلیا کاغذی را از توی کیفش درآورد و سمت جونگکوک گرفت
+ چند وقتی بود حالم خوب نبود برا همین رفتم بیمارستان و آزمایش دادم و ببین چی شده . من حاملم ولی از کی ؟! تهیونگ
_ دروغگو ، تهیونگ تمام مدت پیش من بود
+ ولی اون چند روزی که بیهوش تو بیمارستان افتاده بودی چی ؟ بهت نگفته اون سه روز چیکار میکرده ؟! فک کردی می احمقا فقط بالاست نشسته بود و منتظر بود بیدار شی ؟
جونگکوک با بغض به آلیا نگاه کرد
+ واقعا هنوز ازش راجب اون چند روز چیزی نپرسید ؟!
و بلند بلند خندید
_ پس....برای همین بود که ، بهم چیزی نمیگفت؟...هروقت ازش راجب اون چند روز میپرسیدم منو میپیچند بدی برای همین بوده ؟! ( تو ذهنش )
تهیونگ توی شرکتش مشغول انجام کاراش بود کاملا بیخبر از حال جونگکوک
سعی داشت سریعتر کارهاش رو انجام بده تا سریعتر بتونه برگرده خونه پیش جونگکوک پس تمام تمرکزش رو روی کارش گذاشته بود
با صدای باز شدن در سرش رو بالا آورد و با چهره نگران جیمین از جاش بلند شد
_ چی شده ؟!
+ باید همین الان بری خونه فک کنم جونگکوک در خطره...آلیا اونجاست
با شنیدن حرفش با تمام توان از شرکت بیرون دوید و سوار ماشینش شد و با آخرین سرعت حرکت کرد
مسیر زیادی از شرکت تا خونه نبود پس سریع رسید و وارد شد
آلیا روی کاناپه لم داده بود کاغذی در دست داشت و جونگکوک با چشمای اشکیش آنجا ایساده بود
_ اینجا چه غلطی میکنی ؟!
با عصبانیت زمزمه کرد
+ چه عجب بلاخره اومدی
و با پوزخند از جایش بلند شد و رو به روی تهیونگ ایستاد
+ من کاریش نکردم ، فقط بهش راجب اون چند روزی که بیهوش بود گفتم
_ باز چه کصشری سر هم کردی براش ؟
+ فقط حقیقت و گفتم
و کاغذ را به تهیونگ داد
+ بفرما ببین چه دسته گلی به آب دادی
تهیونگ نگاهی به کاغذ سونوگرافی انداخت و پوزخندی زد
_ این حقه های مسخرت دیگه قدیمی شدن ، به خودم که نمیتونی دروغ بگی . من کاریت نکردم که حالا ازم حامله باشی
و کاغذ را پاره کرد و تو صورت آلیا پرت کرد
....ادامه دارد
صبح زیباتوننننن بخیر 😂😂
- ۳.۳k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط