{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۸
وقتی بیدار شدم اتسو داشت تلاش می‌کرد دیکم رو از تو خودش دربیاره ولی نمی‌تونست با یه قیافه تحرک کننده بهم نگاه کرد
آتسو :درش بیار ....خواهش میکنم
همون لحظه لیز خورد و دوباره رفت توش و آه بلندی زد دهنش باز شد
اکو :به یه شرط...
آتسو :چ چی ....نقققق
اکو :بزاری سوراخ رو بخور.....
آتسو : با...باشه
همون لحظه بلند شدم و دیکم رو از توش درآوردم خواستم بگم بچرخ که اومد و بوسید و بعد گفت
آتسو : بزار برای بعد ....منو ببر حموم
اکو :فقط برای اینکه بوسیدیم! بیا بغلم
بلند شدم و اون رو بغل کردم و گذاشتمش توی وان و بعد خودم حموم کردم و و رفتم تو آشپز خونه و برای نهار شروع کردم که بعد نیم ساعت زنگ در خورد در رو که باز کردم دیدم دازای و چویا اومدن
چویا :سلام تو این دراز برین سر کار منو آتسو میرم خرید
دازای : عزیزم آروم ...
چویا: خفه
اکو:آتسو حمومه ....
یهو آتسو با لباس بیرونی اومد و گفت
آتسو : آخ یادم رفت بهت بگم ببخشید
منم وقتی دیدم آنقدر حالش خوبه دیگه مردم تو ذوقش و کارتم رو درآوردم و گفتم
اکو : فدای سرت برو
و یهو پرید بغلم و خدافظی کرد و با چویا رفتن و منو دازای سوار ماشین شدیم و رفتیم شرکت
ویو آتسو
منو چویا سان با ماشین و یه بادیگارد رفتم پاساژ و شروع کردیم به گشتن و هر چقدر خرید داشتیم انجام دادیم که در آخر منو اون یه ست لباس زنونه (بچه ها چون امکان دیگه اشکالی ندارد زنونه مردونشون ) دیدم که یکی قرمز و یکی دیگه سفید بود یه نگاه به هم کردیم و بعد رفتیم داخل و پورو کردیم و عاشقش شدمممممم
اتسو: واییی خیلی خوبه برای مهمونی آخر هفته عالیهههه
چویا :واییییی خیلی خوبه ببین این با اون کت خزه خیلی بهم میاننننن
آتسو : ارههههه واییی بیا برای پسران هم کت و شلوار ست این رو بگیریم
چویا : افرینننن
کیسه ها رو دادیم به بادیگارد و خودمون رفتیم تو کافه نشستیم
چویا : وایییی بریم خونه شما با ما ؟
آتسو :ما نهار دارم پس خونه ما ! و شاید یزره شراب ؟
چویا : پس بعد قهوه بریم ؟
آتسو :بریم
دیدگاه ها (۳)

یکی که این حس رو بهم داشته باشهههه یماژملطملژماز

پارت ۱۹ ویو چویا بعد قهوه با آتسو رفتیم خونه اونا میز رو چی...

😩😩😩🤤🤤🤤🤤

پارت ۱۷ویو آتسو که یهو من داخل هل داد و یه گوشه منو گیر آورد...

ریسس مافیای عاشق

ریسس مافیای عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط