قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁵⁷
لبخند زدم و سری تکون دادم....
تهیونگ پاکت خودشو سمتم گرفت و گفت....
_ بفرمایین !!
از دستش گرفتم و تشکر مختصری کردم....
داخل پاکت رو نگاه کردم و مثله اینکه لباس بود....وای خدایا !!
تیشرت مشکی بود که یه عکس مسخره از جیمین روش بود....
خیلی ازش خوشم اومد....عالی بود !!
جیمین گفت....
_ ها ها ها....
خیلی باحال بود !!
+ واقعا خوب بود ممنونم تهیونگ !!
متقابل چشمکی زد....
اینبار نوبت کادوی جینا بود....خیلی ذوقشو داشتم !!
بهش نگاهی انداختم....
یه جعبه کوچیک بود....فکر کنم اکسسوریه !!
بازش کردم و دیدم یه گردنبند با پلاک قلبه....
اول فکر کردم که همینه پس گفتم....
+ خیلی نازه....
ممنون جینا !!
گفت....
_ تازه جالب ترم میشه....
بازش کن !!
با تعجب بازش کردم....
با دیدن چیزی که توش بود چشمام برق زد....وای خدای من !!
یه طرفش عکس خودش بود و یه طرف عکس من....
خیلی ناز بود....به گردنم انداختم و ازش تشکر کردم اونم متقابل خواهش میکنمی گفت !!
حالا نوبت کادوی جیمین بود....
همه منتظر نگاهش کردیم....اونم پاکتشو سمتم گرفت !!
ازش گرفتم و به داخلش نگاهی انداختم....
پکیج لوازم آرایشی مورد علاقم رو برام خریده بود....واقعا دوستش داشتم !!
ازش تشکر کردم و اونم متقابل بغلم کرد....
گفتم....
+ خب حالا میتونیم کیک بخوریم !!
شمع ها رو برداشتم و توی ظرف گذاشتم....
چاقویی برداشتم و کیک رو برش دادم....همه تشویق کردن !!
بعد از اینکه برای همه توی ظرف گذاشتم شروع کردیم به خوردن....
راستی تمام مدت جیمین داشت ازمون فیلم و عکس میگرفت....امشب واقعا خوش گذشت !!
جیمین صدام کرد و بهش نگاه کردم داشت ازم فیلم میگرفت....
_ ا.ت ؟!
+ هوم....
چرا داری فی....
با انگشت کیکیش به بینیم زد که حرفم قطع شد....
از واجبات تولد بود....اینکه صاحب تولد کیکی بشه !!
اینکارش مساوی با بلند شدن صدای خنده همه بود....
حتی خودم....ولی باید تلافی کنم !!
ادامه دارد....
لبخند زدم و سری تکون دادم....
تهیونگ پاکت خودشو سمتم گرفت و گفت....
_ بفرمایین !!
از دستش گرفتم و تشکر مختصری کردم....
داخل پاکت رو نگاه کردم و مثله اینکه لباس بود....وای خدایا !!
تیشرت مشکی بود که یه عکس مسخره از جیمین روش بود....
خیلی ازش خوشم اومد....عالی بود !!
جیمین گفت....
_ ها ها ها....
خیلی باحال بود !!
+ واقعا خوب بود ممنونم تهیونگ !!
متقابل چشمکی زد....
اینبار نوبت کادوی جینا بود....خیلی ذوقشو داشتم !!
بهش نگاهی انداختم....
یه جعبه کوچیک بود....فکر کنم اکسسوریه !!
بازش کردم و دیدم یه گردنبند با پلاک قلبه....
اول فکر کردم که همینه پس گفتم....
+ خیلی نازه....
ممنون جینا !!
گفت....
_ تازه جالب ترم میشه....
بازش کن !!
با تعجب بازش کردم....
با دیدن چیزی که توش بود چشمام برق زد....وای خدای من !!
یه طرفش عکس خودش بود و یه طرف عکس من....
خیلی ناز بود....به گردنم انداختم و ازش تشکر کردم اونم متقابل خواهش میکنمی گفت !!
حالا نوبت کادوی جیمین بود....
همه منتظر نگاهش کردیم....اونم پاکتشو سمتم گرفت !!
ازش گرفتم و به داخلش نگاهی انداختم....
پکیج لوازم آرایشی مورد علاقم رو برام خریده بود....واقعا دوستش داشتم !!
ازش تشکر کردم و اونم متقابل بغلم کرد....
گفتم....
+ خب حالا میتونیم کیک بخوریم !!
شمع ها رو برداشتم و توی ظرف گذاشتم....
چاقویی برداشتم و کیک رو برش دادم....همه تشویق کردن !!
بعد از اینکه برای همه توی ظرف گذاشتم شروع کردیم به خوردن....
راستی تمام مدت جیمین داشت ازمون فیلم و عکس میگرفت....امشب واقعا خوش گذشت !!
جیمین صدام کرد و بهش نگاه کردم داشت ازم فیلم میگرفت....
_ ا.ت ؟!
+ هوم....
چرا داری فی....
با انگشت کیکیش به بینیم زد که حرفم قطع شد....
از واجبات تولد بود....اینکه صاحب تولد کیکی بشه !!
اینکارش مساوی با بلند شدن صدای خنده همه بود....
حتی خودم....ولی باید تلافی کنم !!
ادامه دارد....
- ۲.۶k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط