از دل سوختهاش صبر و شکیبایی رفت
از دل سوختهاش صبر و شکیبایی رفت
پیله، پروانه که شد، شمع به تنهایی رفت
آبرویی که همه عمر به فکرش بودم
بر سر زلف تو این بار به زیبایی رفت
من که عمری کتب فلسفه را میخواندم
عشق آمد به سرم، عقل به رسوایی رفت
نور چشمم شدی و رفتی و با رفتن تو
همچو یعقوب مرا قدرت بینایی رفت
آینه حسرت دیدار مرا دارد... آه
بی حضور تو دگر شوق خودآرایی رفت
واژههای دل غمدیده شهادت بدهید
که همه زندگیام بر سر دانایی رفت
پیله، پروانه که شد، شمع به تنهایی رفت
آبرویی که همه عمر به فکرش بودم
بر سر زلف تو این بار به زیبایی رفت
من که عمری کتب فلسفه را میخواندم
عشق آمد به سرم، عقل به رسوایی رفت
نور چشمم شدی و رفتی و با رفتن تو
همچو یعقوب مرا قدرت بینایی رفت
آینه حسرت دیدار مرا دارد... آه
بی حضور تو دگر شوق خودآرایی رفت
واژههای دل غمدیده شهادت بدهید
که همه زندگیام بر سر دانایی رفت
- ۱۳.۱k
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط