{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوے باران ، بوے نم ، یک ڪوچہ ے تنها و من

بوے باران ، بوے نم ، یک ڪوچہ ے تنها و من
بغض سنڪَین، بوے غم، یک عالمہ رؤیا ومن
وقت رفتن چشم من پاے دلت افتاده بود
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا و من
همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشڪیده است
بوے پیراهن زکنعان، منتظر ، شیدا و من
دل ، غزالے خستہ، پایش بستہ در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من
تا تو رفتے گرد غم بر روح و بر جانم نشست
ڪے شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من....
دیدگاه ها (۴)

از دل سوخته‌اش صبر و شکیبایی رفتپیله، پروانه که شد، شمع به ت...

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدمدو چشمان قشنگت را شرا...

دیشب غزلم بوی تو می‌داد... ولی حیفیکباره دلم یادِ تو افتاد.....

به درد کهنه ی قلبم چه بی رحمانه می خندیهزاران دل گرفتارت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط