قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴⁴
+ داری ازم میخوای که با جیمین قطع ارتباط کنم....اونم برای تو ؟!
_ دقیقا !!
نمیتونستم خودمو کنترل کنم....
طی دو ثانیه زدم زیر خنده....چقدر اعتماد بنفس داره !!
از صندلیش بلند شد....
سیگارشو زیر پاش له کرد و به سمتم اومد....میخواد چیکار کنه ؟!
از گردنم گرفت و به دیوار چسبوندم....
فشار ریزی داد که لحظه ای احساس خفگی کردم....گفت....
_ صادقانه بگم چاره ای نداری !!
+ عمرا....
یه نگاه به خودت بنداز !!
دقیقا نقطه مقابل جیمینی....چه حسی میتونم به تو پیدا کنم آخه ؟! (خنده)
_ وقتی من تونستم عاشقت بشم پس تو هم میتونی....
یعنی مجبوری بتونی !!
+ هر کاری میخوای بکن....
ولی دور رابطه با منو خط بکش !!
همین الانشم دارم از بوت خفه میشم....
_ گفتم که....
مجبوری !!
+ نمیخوام !! (داد)
_ باشه....
خودت خواستی !!
اینبار شلاقی برداشت و به سمتم اومد....
گفت....
_ ضربه هاتو بشمر بیب !!
و با ضربه ای آروم شروع کرد....
چند مین به همین منوال گذشت....ولی حتی یه ضربه هم نشمردم !!
اهمیتی نمیداد و فقط میخواست درد کشیدنم رو ببینه....
مرتیکه عوضی....حتی یه ثانیه هم دریغ نمیکرد و هر بار محکم تر از قبل میزد !!
کمی بعد خودش خسته شد....
شلاق رو روی زمین انداخت و به سمتم اومد....نیمه بیدار بودم !!
لباس تنم کراپ بود با شلوارک....
دستی به قسمت برهنه تنم کشید و گفتم....
+ دستتو بکش !!
_ و اگه نکشم ؟!
+ یدونه دیگه میخوای ؟!
خواست بیاد سمتم که در اتاق باز شد....
بادیگاردی اومد و گفت....
_ قربان پارک جیمین اینجاست !!
+ ببینم در حضور خودشم میتونی این حرفا رو بزنی یا نه ؟!
_ دستور چی میدین قربان ؟!
_ با نیرو هاش اومده ؟!
_ نه قربان !!
_ راهنماییش کنین به اتاقم....
دوست دخترمم وقتی گفتم بیارین !!
_ چشم....
و رفت....
وایسا ببینم....منظورش از دوست دخترم چی بود ؟!
گفتم....
+ دوست دختر رو با کی بودی عوضی ؟! (داد)
ادامه دارد....
²⁰ لایک
+ داری ازم میخوای که با جیمین قطع ارتباط کنم....اونم برای تو ؟!
_ دقیقا !!
نمیتونستم خودمو کنترل کنم....
طی دو ثانیه زدم زیر خنده....چقدر اعتماد بنفس داره !!
از صندلیش بلند شد....
سیگارشو زیر پاش له کرد و به سمتم اومد....میخواد چیکار کنه ؟!
از گردنم گرفت و به دیوار چسبوندم....
فشار ریزی داد که لحظه ای احساس خفگی کردم....گفت....
_ صادقانه بگم چاره ای نداری !!
+ عمرا....
یه نگاه به خودت بنداز !!
دقیقا نقطه مقابل جیمینی....چه حسی میتونم به تو پیدا کنم آخه ؟! (خنده)
_ وقتی من تونستم عاشقت بشم پس تو هم میتونی....
یعنی مجبوری بتونی !!
+ هر کاری میخوای بکن....
ولی دور رابطه با منو خط بکش !!
همین الانشم دارم از بوت خفه میشم....
_ گفتم که....
مجبوری !!
+ نمیخوام !! (داد)
_ باشه....
خودت خواستی !!
اینبار شلاقی برداشت و به سمتم اومد....
گفت....
_ ضربه هاتو بشمر بیب !!
و با ضربه ای آروم شروع کرد....
چند مین به همین منوال گذشت....ولی حتی یه ضربه هم نشمردم !!
اهمیتی نمیداد و فقط میخواست درد کشیدنم رو ببینه....
مرتیکه عوضی....حتی یه ثانیه هم دریغ نمیکرد و هر بار محکم تر از قبل میزد !!
کمی بعد خودش خسته شد....
شلاق رو روی زمین انداخت و به سمتم اومد....نیمه بیدار بودم !!
لباس تنم کراپ بود با شلوارک....
دستی به قسمت برهنه تنم کشید و گفتم....
+ دستتو بکش !!
_ و اگه نکشم ؟!
+ یدونه دیگه میخوای ؟!
خواست بیاد سمتم که در اتاق باز شد....
بادیگاردی اومد و گفت....
_ قربان پارک جیمین اینجاست !!
+ ببینم در حضور خودشم میتونی این حرفا رو بزنی یا نه ؟!
_ دستور چی میدین قربان ؟!
_ با نیرو هاش اومده ؟!
_ نه قربان !!
_ راهنماییش کنین به اتاقم....
دوست دخترمم وقتی گفتم بیارین !!
_ چشم....
و رفت....
وایسا ببینم....منظورش از دوست دخترم چی بود ؟!
گفتم....
+ دوست دختر رو با کی بودی عوضی ؟! (داد)
ادامه دارد....
²⁰ لایک
- ۵.۳k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط