{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قشنگ ترین اشتباه پارت

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴²

سرمو عقب تر بردم و با صدای گرفته گفتم....

+ تا وقتی که قرار باشه به دست یه بی عرضه که بلد نیست چجوری چاقو دستش بگیره بمیرم آره....
چون قطعا کشتن رو هم بلد نیست !!

_ هه....

چاقو رو برداشت و بلند شد رو به روم ایستاد....
گفت....

_ بی عرضه کسیه که تصمیم گرفته با برادر خودش بره تو رابطه....نه من !!

خواستم جواب بدم که....
صدای زنگ گوشیم رو شنیدم....گوشیم رو از جیبش دراورد و گفت....

_ ولی جای تعجب داره که از صبح داره بهت زنگ میزنه !!

گوشی رو جواب داد و گفت....

_ چخبر رفیق قدیمی ؟!

_ پس ا.ت پیش توعه !!

_ سلام کردن بهت یاد ندادن نه ؟!

_ بلدم....
ولی برای کسی که لایق ادب نیست این چیزا زیادیه !!

_ منم بلدم بی ادبی کنم....
ولی گفتم بذارم تا قبل از عزادار شدنت خوش باشی !!

_ برو سر اصل مطلب....

_ فعلا که شما میخوای بیای معشوقت رو نجات بدی من چیکارم ؟!

و قطع کرد....
حتی میتونستم ظاهر جیمین رو توی این مکالمه تشخیص بدم....بیخیال !!
الان تکلیف من چیه ؟!
من باید اینجا نقش طعمه رو بازی کنم تا جیمین بیاد نجاتم بده....هرچند ممکنه این بازی به نفع ما تموم نشه !!
با اون صدای چندش آور و لحن چندش آورترش گفت....

_ فکر میکنم کلمه معشوقه یکم زیادی بود....
حتی سراغت رو هم نگرفت !!

+ به تو مربوط نیست....

_ دیگه از اون جوابای دندان شکن نداری بدی کوچولو ؟! (تمسخر آمیز)

+ دارم....
ولی برعکس دلت میشکنه نه دندونات !!

_ فعلا که دل تو شکسته....
صداش تا چند خیابون اونور ترم رفت !!

+ هوفففف....

_ چته ؟!

+ بوی سوختگی داره خفم میکنه....
از تو نیست ؟!

_ هه....
کاری نکن ببرمت اتاق شکنجه !!

+ آخی حرصی شدی ؟!

_ نه....
تو آدم بشو نیستی !!

سمتم اومد و از صندلی بازم کرد....
کشون کشون بردم به یه اتاق بزرگ....اوه اوه قبرم کنده س !!
توی اتاق کلی وسایل شکنجه و کلی زنجیر و یه تخت سفید بود....
اونجا بود که فهمیدم جمله " کلمات میتونن آدم بکشن " واقیت داره....با این تفاوت که من دارم با کلمات خودم رو میکشم !!



ادامه دارد...‌.

¹⁵ لایک
دیدگاه ها (۳۶)

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴³ولی چه عرض کنم آخرش هم " قشنگ ترین ا...

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴⁴+ داری ازم میخوای که با جیمین قطع ار...

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴¹{ ویو جیمین }یه روز مثل همیشه داشتم ...

قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴⁰خاک تو سرم کبودیام عین سیاهی تو سفید...

عشق فراموش شده

خب سلام سلام 🩷میخوام یه چیزی بگم 🦋 میگم انگاری یه جورایی پرو...

پارت8 از زبان لورا تو اتاقم داشتم کتاب میخوندم که گوشیم زنگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط