darya73
۷۲
پسند
تازه می خواستم از بهار آمدنت بنویسم
تازه می خواستم از بهار آمدنت بنویسم
که صدای سوت قطار آمد
و همه جا پاییز شد;
اینجا بعد از رفتنت
یک من مانده ام
با چشمی نگران و
دلی آشوب
که نکند لباس های گرمت را
با خودت نبرده باشی و
آنجا بدون من همیشه زمستان باشد
#حسین_نهی
#کودکان
دانلود
۵.۳k
۰۴ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (
۱
)
شاهکاری به نام دروغ
رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲
میبخشی پارت ۳
💗 قولی که شکستیسه روز از شبی که همهچیز بین ا.ت و جیمین تغیی...
....تک پارتی از یونگی....
اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...
تکاپو پارت 110:تقصیر توئه🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اما هنوز چند قدم بیشتر بر...
یک روز پرندگان سراغم را ازپنجره و نور خانه می گیرند.پرده را ...
تمام روز ها را منتظر مانده ام...تقویم روی میز فصل ب فصل...ما...
اميدوارم هر صبحصداى ملق بازى ظرفها در آشپزخانه تان پخش شود و...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین