{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه!

نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد
من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست تر بداری
از تو دریغ می کند
پس من با همه وجودم
خودم را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می گذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
دیدگاه ها (۴)

جمعه از تمام غمگینی اش بود کهدل به ایام هفته نمی داد..وقتی ه...

یاﺩ ﺑﮕﯿﺮ بانو:ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦِ، به ﺧﺎﻃﺮِ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ!ﻋﺸﻖ،...

چقدر دردهایم دلنشین میشود وقتـی درمانم " تـویـی " الهی و رب...

تو که عاشق نبودی..!تا بدانی چه شب ها با «خیالت» سرخوش بودم.....

از هر طرف که می‌روم شب است. با تو یا بی تو، همه چیز از دست ر...

ادامه پارت سوم

🌸 دوست🌸زندگی ما پر از آدم های معلّق است. آدم هایی آویخته از ...

تجرید عشق

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط