{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال آدم که دست خودش نیست...

حال آدم که دست خودش نیست...

عکسی می بیند ...

ترانه ای می شنود ...

خطی می خواند ...

اصلن هیچی هم نشده ...

یکهو دلش ریش می شود ...

حالا بیا وُ درستش کن ...

آدمِ دلگیر منطق سرش نمی شود ...

برای آن ها که رفته اند ...

آن ها که نیستند , می گرید ...

دلتنگ می شود ...

حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ...

دل که بلرزد ...

دیگر هیچ چیز ...

سرِ جای درستش نیست ...

این وقت ها ...

انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای ...

تا مجال عبور پیدا کنی ...

هم صبوری می خواهد هم آرامش ...

که هیچکدام نیست ...

آدم تصادف می کند ...

با یک اتوبوس خاطره های مست ...
دیدگاه ها (۱۶)

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می بیندترانه ای می شنودخطی می خ...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می بیندترانه ای می شنودخطی می خ...

حال آدم که دست خودش نیست عکسی می بیند ترانه ای می شنود خط...

حال آدم که دست خودش نیست عکسی می بیند ترانه ای می شنود خط...

حال آدم که دست خودش نیست!عکسی می بیندترانه ای می شنودخطی می ...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می‌بیند، ترانه‌ای می‌شنود، خطی ...

حال آدم که دست خودش نیستعکسی می‌بیند، ترانه‌ای می‌شنود، خطی ...

شهریار بهروز :حال آدم که دست خودش نیستعکسی می‌بیند، ترانه‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط