این نگاه آخرم را باز بارانی مکن
این نگاه آخرم را باز بارانی مکن
لحظه مرگ مرا اینقدر طولانی مکن...
گر چه بعد از تو مرا شوق نگاهی نیست نیست
این دم آخر مرا یعقوب کنعانی مکن...
آزمودنهای اسماعیل تو دیگر بس است
دیده از من بر مگیر این بار قربانی مکن...
نرم کردم آن دل سنگ تو با خون جگر
ساحل آرام خود را باز طوفانی مکن...
باز هم امشب غزل ، سیگار و بغض کهنه را
من خبر کردم تو دیگر فکر مهمانی مکن !!!
لحظه مرگ مرا اینقدر طولانی مکن...
گر چه بعد از تو مرا شوق نگاهی نیست نیست
این دم آخر مرا یعقوب کنعانی مکن...
آزمودنهای اسماعیل تو دیگر بس است
دیده از من بر مگیر این بار قربانی مکن...
نرم کردم آن دل سنگ تو با خون جگر
ساحل آرام خود را باز طوفانی مکن...
باز هم امشب غزل ، سیگار و بغض کهنه را
من خبر کردم تو دیگر فکر مهمانی مکن !!!
- ۲.۱k
- ۲۷ آبان ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط