#سایه_ای_در_خانه_چئون
#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_44
قبل از اینکه یونا اعتراض کند، جههون درِ کمد را باز کرد و او را به فضای باریکی پشت دیوار کشاند.
نه یک راهپله، نه یک اتاق؛ فقط دالانی مخفی که از پشت دیوار عبور میکرد.
یونا با صدای پایین پرسید: «این دیگه چیه؟»
«مسیر قدیمی خدمتکارها. کسی از وجودش خبر نداره.»
«جز تو؟»
«و شاید پدرت.»
یونا هنوز میخواست بیشتر بپرسد که صدای شکستن قفل آمد.
در اتاق باز شد.
از شکاف باریک میان دیوار، یونا فقط سایهها را میدید.
مینجه داخل اتاق رفت. پشت سرش، مردی بلندقد با کلاه تیره ایستاده بود.
یونا زمزمه کرد: «اون کیه؟»
جههون آهسته جواب داد: «همون کسی که نباید اینجا باشه.»
مینجه با صدای خشمگین گفت: «پس فایل اینجاست.»
مرد کلاهدار جواب داد: «اگه از قبل اون دختره چیزی پیدا کرده باشه، باید سریعتر عمل کنیم.»
یونا احساس کرد سرش داغ شده. « اون دختره؟ منو میگن؟»
جههون بدون اینکه چشم بردارد، گفت: «بله.»
مینجه شروع به گشتن کرد. صدای کشوها، برخورد وسایل، و بعد…
«لپتاپ روشنه.»
«پس وارد شدند.»
# part_44
قبل از اینکه یونا اعتراض کند، جههون درِ کمد را باز کرد و او را به فضای باریکی پشت دیوار کشاند.
نه یک راهپله، نه یک اتاق؛ فقط دالانی مخفی که از پشت دیوار عبور میکرد.
یونا با صدای پایین پرسید: «این دیگه چیه؟»
«مسیر قدیمی خدمتکارها. کسی از وجودش خبر نداره.»
«جز تو؟»
«و شاید پدرت.»
یونا هنوز میخواست بیشتر بپرسد که صدای شکستن قفل آمد.
در اتاق باز شد.
از شکاف باریک میان دیوار، یونا فقط سایهها را میدید.
مینجه داخل اتاق رفت. پشت سرش، مردی بلندقد با کلاه تیره ایستاده بود.
یونا زمزمه کرد: «اون کیه؟»
جههون آهسته جواب داد: «همون کسی که نباید اینجا باشه.»
مینجه با صدای خشمگین گفت: «پس فایل اینجاست.»
مرد کلاهدار جواب داد: «اگه از قبل اون دختره چیزی پیدا کرده باشه، باید سریعتر عمل کنیم.»
یونا احساس کرد سرش داغ شده. « اون دختره؟ منو میگن؟»
جههون بدون اینکه چشم بردارد، گفت: «بله.»
مینجه شروع به گشتن کرد. صدای کشوها، برخورد وسایل، و بعد…
«لپتاپ روشنه.»
«پس وارد شدند.»
- ۶۶
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط