{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک برده ی ارباب جئون

فیک برده ی ارباب جئون


پارت 8


ویو ب 1 سال بعد


ویو ات-

باورم نمیشه من دوباره حاملم برم ب جونگکوک بگم شاید برامو بخشید

از اتاق خارج شدم توی راهرو بودم ک

مامان لارا: لنا نمیتونم کاری کنم داداشت تصمیم خودشو گرفته

)بچه ها اسم آبجی جونگکوک لنا هستش)

لنا:مامان زن داداش طاقت اینو نداره

مامان لارا. میگی چیکار کنم داداشت تصمیمشو گرفته میخاد عروس جدید ب این عمارت بیارع

ات پس یعنی مرد من جونگکوک من میخاد‌ زن دیگه ای بگیرع اما اما من طاقتشو ندارم من عاشق اون مردم درسته اون از من بدش میاد ولی من عاشقشم

راهی اتاق جونگکوک شدم
بدون در زدن وارد شدم

مرد من با شونه های پهن و مردونه با اون ابهت جلوی آینه وایساده بود ی لب زد و گفت

جونگکوک اینجا طویله نیست ک سرت و بندازی پایین بیایی داخل فهمیدی؟

ات. مامان لارا و لنا چی میگن مگه تو میخایی زن بگیری؟

جونگکوک خوب شد خودت اومدی میخاستم‌ امشب بت بگم بلع میخام زن بگیرم

ات تروخدا اینکارو نکن من نمیتونم تورو کنار یکی دیگه ببینم من عاشقتم میفهمی من ب تو معتادم

جونگکوک وقتی بچمو می‌کشتی باید فکر اینجاش هم میکردی
زنیکه ی هرزه

ات بسهه دیگه جونگکوک هر چقدر بچه ی تو بود بچه ی منم بود بچم‌بچم میکنه بچه ی منم بود (داد خیلی بلند)

با سیلی ک‌ تو صورتم خورد خفه شدم

جونگکوک. هرچی باشه بازم قاتل بچمی بیشرف (داد)

ات خوب باشه تروخدا زن نگیر من نمیتونم تورو با یکی دیگه ببینم جون من مگه تو منو دوست نداری

جونگکوک حرف از این کارا گذشته تن‌ لشتو از تو اتاقم بنداز بیرون امشبم ب خاستگاری عروس تازم میرم

ات دیگه جونی‌ برام نموند با حرف آخرش آخه مگه من چی کم داشتم که اون میخاد‌ زن بگیرع

از تو اتاق جونگکوک بیرون اومدم بی حال توی اتاقم رفتم ک مامان لارا اومد تو اتاقم


م. ل دخترم میدونم سخته می‌دونم اما چاره ای نیست

ات مامان من نمیتونم جونگکوک و با یکی دیگه ببینم

م. ل میدونم دخترم امشب برای خاستگاری تو هم میایی

ات اما جونگکوک نمیزارع

م. ل می‌زاره من راضیش میکنم فقط ی لباس خوشگل بپوش چون تو هنوزم خانوم این خونه ای

ات. ن من نمیتونم

لنا. زن‌ داداش گوش کن دیگه

















ادامه دارد......



عاشقتونم ♥️
ماچ ب کلتون ❤️
میرم پارت بعد بنویسم
دیدگاه ها (۳)

فیک برده ی ارباب جئون پارت 7 ویو ات-توی تختم دراز کشیده بودم...

بچه ها فیک تازه داره دارم میشه و ب قسمت دردناک و غمگینش میرس...

فیک برده ی ارباب جئون پارت 5 ویو ات-همراه ارباب ب اتاقش رفتم...

فیک برده ی ارباب جئون پارت ۶ویو ات-صبح با دل درد شدیدی از خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط