{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست شصت دو🍷🔪


به دیدن استخر دهنم باز موند
من چرا این مدت ندیده بودم اینجا رو؟

تک خنده ای کردم
+چه قشنگع

گذاشت منو زمین

_اوهوم..
دو سه نفر یه گوشه داشتن کار میکردن

سوتی زد

وقتی توجه اونا به کوروش جلب شد سریع احترام گذاشتن

که سروش با سر به بیرون اشاره کرد

یعنی گفت برن بیرون

بدون چون و چرا هر سه تا رفتن بیرون
خودشونم دنبالشون رفت

بعد در اونجا رو بست

برگشت سمتم و با لبخند گفت
+خب الان تنهاییم عزیزم میدونی؟

چشمام گرد شد
برو بابایی گفتم که نزدیکم شد

دستمو گرفت
+مایو اینجا برای تو مناسب نیست. ترجیحم اینه هیچی نپوشی خودت چی دوست داری؟
دیدگاه ها (۵)

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴ویو میکا_____سه روز از ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت سه🍷🔪جیغی کشیدم چقدر پر رو بود عو...

برادر خوانده 🧑🏻✨ پارت 13🧑🏻✨+کی مرخص میشم _دو سه روز دیگه +با...

عضو هشتم (تا ابد به یادم موند) پارت سوم شوگا : کی اینکارو کر...

I can be myself with himPart¹⁰⁰کلی غذا روی میز بود..از رامیو...

#دختر‌شیطون‌بلا26به سرفه کردن افتاد و همینطور که با دهن پر س...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 79)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۲۳از پله هاش بالا رفتیم و ارو...

"𝐦𝐲 𝐡𝐮𝐬𝐛𝐚𝐧𝐝"𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 :𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۳۰"ویو جنا"..کوک: یبار دیگه این چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط