{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست شصت چهار🍷🔪


انگار چاره نداشتم
باید درمی‌آورم
با حرص دستم و بالا گرفتم و بهش اشاره زدم

با چشماش داشت میخورد منو‌
سرشو به نشونه ی چی تکون داد

میدونستم می‌دونه
فقط داشت میپرسید من و حرص بده
با حرص گفتم
+این و دربیار

تک خنده ای کرد
_نمیارم

با حرص صداش زدم
+کوروش

_اینطوری قشنگ تری! همین مدلی بمون بچه..

با حرص و لجبازی نگاهش کردم
+پس میرم بیرون..

بعد برای اینکه غیرتی اش کنم گفتم
+وای راستی بادیگاردات یهو نگا نکن دلشون بخواد و

اومد جلو
پایین لباسمو گرفت و کشید باید

از تنم در آورد
انداخت یه گوشه ای ..
نفس نفس زده بود و من موفق بودم

عصبی شده بود
+چرت و پرت نباف! خب؟
دیدگاه ها (۵)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت شیش🍷🔪باز انگار اون اوج مغرور بود...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت هفت🍷🔪شیخ خندید از ترس میلرزیدم ن...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت سه🍷🔪جیغی کشیدم چقدر پر رو بود عو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست شصت دو🍷🔪به دیدن استخر دهنم باز موندم...

پارت 2ترسیده بودم.نمیدونستم باز هم خودش بود یا کس دیگه.بار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط