{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
قدم‌های بلندتری بردار
دارد دیر می‌شود!

بیا
و پیش از آنکه چای روی میز سرد شود،
بگو چقدر دوستم داری
و چقدر زندگی بی‌من برایت بی‌معنی‌ست
و چقدر
فرصتی برای چقدرهای دیگر نمانده است... امّا

امّا تورا به‌خدا
جملهء آخرت تکراری نباشد!
ببین!
شبیه مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه شده‌ام
با پایان‌های شبیه به‌هم
دیدگاه ها (۱)

ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ‌ﺭﻭﻡﻭ ...

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ای فدای دل بی غل و غش و ص...

هر چه این احساس را در انزوا پنهان کندمی تواند از خودش تا کی ...

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم پرم از حس دلگیر...

شاهکاری به نام دروغ

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

From Hatred to My Love

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

شاهکاری به نام دروغ

ابریشم تیره

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

پارت ۴۹ — آخرین دیداریونگی چند دقیقه همان‌جا ایستاده بود.انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط