ثانیه های نبودنت را
ثانیه های نبودنت را
به پای دردهایم میریزد انزوای اتاقی که با تنهاییهای دلم آشناست
تمام این فاصلهها
تمام ِ این تنهاییها
تمام ِ نداشتنهایت
ای کاش، خوابی بودند
شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح
میآمدی
با دستان ِ شبیه اطلسیات
بیدارم میکردی
میگفتی: جان ِ دلم، صبح شده است
اما تو نیستی و من آرام خودم را درآغوش میگیرم ....
خودم به تنهایی دست نوازشی بر سرم میکشم
لبخند میزنم و آهسته میگویم :"گریه نکن عزیزم من هستم
خودم به تنهایی هوای نداشته ات را دارم .....
من به واقعی ترین شکل ِ ممکن
اسیر کابوس ِ نداشتنات شده ام.
به پای دردهایم میریزد انزوای اتاقی که با تنهاییهای دلم آشناست
تمام این فاصلهها
تمام ِ این تنهاییها
تمام ِ نداشتنهایت
ای کاش، خوابی بودند
شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح
میآمدی
با دستان ِ شبیه اطلسیات
بیدارم میکردی
میگفتی: جان ِ دلم، صبح شده است
اما تو نیستی و من آرام خودم را درآغوش میگیرم ....
خودم به تنهایی دست نوازشی بر سرم میکشم
لبخند میزنم و آهسته میگویم :"گریه نکن عزیزم من هستم
خودم به تنهایی هوای نداشته ات را دارم .....
من به واقعی ترین شکل ِ ممکن
اسیر کابوس ِ نداشتنات شده ام.
- ۳.۲k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط