{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانیه های نبودنت را

ثانیه های نبودنت را
به پای دردهایم میریزد انزوای اتاقی که با تنهاییهای دلم آشناست
تمام این فاصله‌ها
تمام ِ این تنهایی‌ها
تمام ِ نداشتن‌هایت
ای کاش،‌ خوابی بودند
شبیه ِ خواب ِ دم ِ صبح

می‌آمدی
با دستان ِ شبیه اطلسی‌ات
بیدارم می‌کردی
می‌گفتی: جان ِ دلم‌، صبح شده است
اما تو نیستی و من آرام خودم را درآغوش میگیرم ....
خودم به تنهایی دست نوازشی بر سرم میکشم
لبخند میزنم و آهسته میگویم :"گریه نکن عزیزم من هستم
خودم به تنهایی هوای نداشته ات را دارم .....
من به واقعی ترین شکل ِ ممکن
اسیر کابوس ِ نداشتن‌ات شده ام.
دیدگاه ها (۳۵)

.بعضی رفتن ها دست خود آدم نیست،اصلا شما نیستید که تصمیم می گ...

باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!چشمانی که ولگرد خیابانهای ...

سالها گذشت تا جنس رابطه را بشناسم...آنقدر دقیق که از دو قدمی...

تمام سهم من از تومرگ روحی است که به تماشا یش نشسته امای‌ عزی...

رز سیاه پارت۶ یکم منحرفیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط