{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عکس ها ...

عکس ها ...
همیشه راستش را نمی گویند...
عکس ها هیچ وقت نمی گویند ...
آن صاحب لبخند ...
صبح بیدار شده است...
و نشسته است لبه ی تخت...
خیره شده است به جائی ...
در میانِ مرز باریک خیال و واقعیت
همان جایی که رنج هایش را ...
داخل کمد ذهن آشفته ی زمین ...
مخفی می کند...
عکس ها هیچ وقت نخواهند گفت ..
در پس آن چهره های زیبا ...
چه غم ها و غصه هایی ...
توی تختخوابِ خاطرات رخ نداده...
خوابیده است....
عکس ها یک لحظه را ...
منجمد می کنند ...
و تو را فریب می دهند ...
که یادت برود آدمی ...
در این سیاره ی رنج تنهاست ...
هرچند فریب خوبی ست .........
دیدگاه ها (۴)

رمان: فراموش شدهفصل ۷: فرار و خاکسترعمارت شروع به سوختن کرد؛...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

پارت ۱

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

سکوتِ سنگینِ میانِ آن‌ها، مثل یک موریانه، داشت ذره‌ذره‌ی آرا...

p35

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط