{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم

دیروز از جلو یه رستوران رد میشدم
رفتم داخل گفتم: آقا ببخشید جوجه دارید..؟



گفت: آره داریم.
گفتم: بهش آب و دونه بدین نمیره.


تا آخر خیابون با لنگه کفش دنبالم بود بی جنبه...! 
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻠﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ پسرﺷﻮﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﺷﻤﺎﻝ ﻫﯽ ﻣﺎﭺ ﻭﻣﺎﭺ ﺑﺎﺯﯼ . . .ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ...

ملت براشون پی ام میاد...عزیزم آب پرتغالت روحتما بخوری قبل خو...

بچه هاااا یه رمان قدیمی و باحال معرفی کنین ،،،عشقی مشقی نباش...

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﯾﮑﯽ ﺯﯾﺮ ﭘﺴﺘﻢ ﺑﻬﻢ ﻓﺤﺶ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺸﻪﺑﯿﺎﯼ ﻓﺤﺸ...

" مکالمه "لیا : الو کوک : سلام خوبی ؟لیا : آره مرسی تو خوبی ...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

فیک مافیاهاپارت ۳۴ویو دوهفته بعد دخترا باهم کنار اومده بودن ...

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

love and the moon Part 4 ویو یونا به سمت پاساژ رفتم و لباس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط