{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام من جانگ ات هستم با برادرم جیهوپ زندگی می کنم مادر و پدر ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ①


سلام من جانگ ات هستم با برادرم جیهوپ زندگی می کنم مادر و پدر ما فوت شدن حالا شغل ما چیه ما شرکت طراحی لباس داریم البته فقط این نیست مافیا هم هستیم الان پدر بزرگمون داره با زندگی من بازی می کنه می خواد به اجبار با مین یونگی که شرکت هم رتبه ما هست ازدواج کنم اونم مافیاست رئیس باند جیهوپه با جیهوپ دوسته منم می شناسه اونم مثل ما طراحی لباس هست البته من مافیا نیست رئیس شرکت(بقیش رو داخل فیک می فهمین)



داشتم حرص جوش می خوردم که چرا آنقدر من بدبختم گاهی هم اشک می ریختم که اجوما وارد اتاق شد

&دخترم حالت خوبه ؟
+نه
&ببین دخترم هنوز یک ماه مونده تا ازدواج شما شاید پدر بزرگ نظرش عوض بشه
+نمیشه اجوما نمیشه
+دخترم به جایی که به اینا فکر کنی برو به فردا فکر کن فردا هم مزایده داری هم باید طرح هاتو ارائه بدی اصلا طراح هاتو کشیدی
+اجوما من قربونت برم خوب شد گفتی
داشتم طرح ها رو می کشیدم که تموم شد به ساعت نگاهی کردم برق از سرم پرید ساعت دو و نیم شب بود گفتم برم به خوام چون طراح هام تموم شده بود
داشتم آب می خوردم لیوان رو گذاشتم روی میز عسلی می خواستم برم روی تخت که پام خورد به پایه میز پخش زمین شدم کلاه هودیم جلوی چشمم رو گرفته داشتم غر غر می کردم که سایه ای روی سرم احساس کردم با خودم گفتم لابد اجوماس که کلاه هودیم کنار رفت
+اوپاا
&به به خواهر خانمی دوباره گره به کور شدی
+پریدم بغلش
+خیلی بدی با منشیت رفتی پاریس منم نبردی حالا ولش کن خوش گذشت ؟
&نه چون پیشی ای نبود کلم رو بخوره
+من پیشیم؟
&آره
+میگم میشه ........




ادامه دارد.........




امیدوارم خوشتون اومده باشه ممنون میشم لایک و کامنت بزارین


🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻🪻
دیدگاه ها (۸)

سلام عشقای گلم خواستم بگم که در فیک ازدواج اجباری ولی عاشقان...

سلام بچه ها اینو پخش کنید خودم می خوام یک پیچ زاپاس بزنم اون...

پارت 2

فیک جدید در خواستی

part 11عشق پنهان《ویو جونگ کوک》چراااا سیلی نزدم بهش چرا نبردم...

part:19name:عشق و جداییویو بوراتوش..یه لباس خواب سیاه بود..ا...

وقتی مجبورت میکنه ..........پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط