{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
امروز که محتاج توام، جای تو خالی است
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست
دیدگاه ها (۲)

تلنگر کوچکی ست باران وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز ت...

تو منو دوست داری ؟پارت ۶ویو انیامن توی ماشین منتظر دامیان که...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۸

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط