{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک: اون واسه منه

اسم فیک: اون واسه منه
p57


تهیونگ: ات من مردارو خوب میشناسم میتونم تشخیص بدم کی از ته قلبش عاشقه و کی فقط ظاهرش نشون میده عاشقه
کوک از ته قلبش دوست داره، من اینو از تو چشماش میفهمم، اونجوری که بهت نگاه میکنه همه چیو لو میده، پس به عشقش شک نداشته باش... بهم اعتماد کن
ات: با حرفای تهیونگ تو فکر فرو رفتم.... میشه تنهام بذاری؟
تهیونگ: باشه ولی به حرفام فک کن، تصمیم با خودته... رفتم و لپشو بوس کردم، زود خوب شو آجی کوچولو.....
ات: تا ته از اتاقم بیرون رفت، زدم زیر گریه، حرفای ته رو قبول داشتم از طرفی کوک رو بابت کارش درک میکردم. لی از طرفی هم نمیتونستم بهش حق بدم که پنهون کاری کرده بود توی همین فکرا بودم که یهو خوابم برد...
ویو تهیونگ
رفتم سمت جونگکوک که روی صندلی نشسته بود، آرنج هاش رو روی رون پاش گذاشته بود و سرش به سمت پایین بود، کنارش نشستم لبخند زدم ، چی شده؟ چرا کشتیات غرق شدن؟
جونگکوک: توقع نداری که خوشحال باشم؟ جوری که ات باهام حرف زد، فک کنم دیگه نمیخواد منو ببینه
تهیونگ: زدم زیر خنده...
جونگکوک: چیه؟! حرفم خنده دار بود؟
تهیونگ: نه، به سادگیت میخندم😂
جونگکوک: من سادم؟؟؟ 😐
تهیونگ: هنوز ات رو نشناختی، من میدونم اخلاقاش چجوریه، اگه ات خواهر منه بهت قول میدم فردا باهات آشتی میکنه😉
جونگکوک: چرا همچین فکری میکنیی؟
تهیونگ: چون... چون... دوست داره.. البته نه بیشتر از منااا!  پرو نشی یه وقت
جونگکوک: چشام برق زد... خودش گفت دوسم داره؟؟.. جدی گفت؟؟؟... چی بهش گفتی که اینو گفتت؟؟
تهیونگ: خدایا منو از شر این دوتا خلاص کن... شدم پرنده ی نامه رسون🌚
جونگکوک ضد حال نباش دیگه بگوووو چی گفتتت
تهیونگ: خودش نگفت ولی من مطمئنمم
جونگکوک: پووفففف برو بابا....
تهیونگ: تو به من اعتماد نداری؟... اصلا مگه به عشقش شک داشتی؟؟ یعنی فکر میکردی دوست نداره؟
جونگکوک: نهه نه... آخه... چیزه... تاحالا یه بارم بهم نگفته دوسم داره یا نه... 🙂
تهیونگ: پس چجوری باهات قرار گذاشت؟؟
کوک: فقط گفتم بیا باهم قرار بذاریم چون.. من.. دوست دارم... ولی به من احساس واقعیشو نگفت فقط خرفمو قبول کرد.... میدونی هیونگ من خیلی مغرور بودم، احساس میکنم به زور باهاش قرار گذاشتم، شاید خودش دوست نداشته، الان هم نمیخوام اذیتش کنم، چون دوسش دارم... اگه واقعا منو نمیخواد... هق.... که یهو قطره اشکی از چشام افتاد پایین
تهیونگ: کوک؟... خوبیی؟؟؟  داری گریه میکنی؟
جونگکوک: کی.. م. من؟؟  ن.. نهه... هق.. کی گفته؟؟
فقط میخواستم بگم اگه فکر میکنی که دوسم نداره، نمیخوام اذیتش کنم... می.. می تونیم تمومش کنیم.. هههق... اشکام دونه دونه پایین میومدن
تهیونگ: از خنده پاره شده بودمم... کوک داره گریه میکنهه... وای دلمم... اینو باید حتما به ات بگمم...
جونگکوک: هیونگ... ازت بدم میاد... من دارم کریه میکنم بعد تو داری میخندی؟؟؟
تهیونگ: یعنی به دیوار گفته بودم تا الان فهمیده بود... ات دو.. ست... دا... رهههه.... الان هم پاشو برو بخواب، بی خوابی بهت فشار وارد کرده... بابا مافیایی تو مثلا
جونگکوک: یاااا ته... مافیاهااا دل ندارن؟؟؟:)
تهیونگ: خوشحالم که انقد دوسش داری🙂



(حقیقتا من دیشب نوشتمش ولی هرکاری کردم نتونستم بذارمش، 🙂❤️‍🩹... پایان غیر عادی🤌😂😐)
دیدگاه ها (۰)

سلاممم دوستانمم:))) امیدوارم حال همتون خوب باشه🫀🫠من ازتون با...

گایز حقیقتا خیلی از فیک "عشق آبی" حمایت نمیشه، لطفا اگه دوسش...

اسم فیک: اون واسه منه p56تهیونگ: جوننگگکوووکککجونگکوک: چیه خ...

#دوستی_اجباری#پارت_۲۰و خواست تهیونگ رو بزنه که کوک جلوی دستش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط