{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا یک چشمانت دوست بدار

مرا یک چشمانت دوست بدار
----------------------------
گفتی:«دوست‌داشتن را با عدد نمی‌شود بیان کرد. بی‌نهایت دوستت دارم» ولی برای بی‌نهایت هم می‌شود عددی تصور کرد. بی‌نهایت چشمانِ توست: ‌ چشمانِ تو. دیشب سراسر به تو و چشمانت فکر کردم. به گذشته سفر کردم. به زمانی که تو «ریزَه‌گگ» بودی. پیراهنِ گل‌نگاری با گل‌های ریز به تن داشتی. سوار بودی بر شانه‌های زخمی و خسته‌ای مادر بزرگت. تو نورِ چشمِ او بودی. زیورِ چاقوهایِ سپیدش. همان چاقوهای سپیدی که از زیر روسری سرخ نه‌گله بیرون می‌زد و با بادهایِ غربت می‌رقصید. تو دلیلِ زندگی او بودی. لبخندی همیشه شکفته بر لبانش. کوله‌بارِ امیدی که در هرکجا بر پشتش حمل می‌کرد. زمان گذشت. مادربزرگ هم گذشت. مرد. زیر خاک رفت. خاک شد و چشمانش برای ابد خاموش. دیگر موهای سپید او هرگز نرقصید. برای ابد خاک آلود و آشفته ماند. بادِ غربت آن‌ها را شانه نزد. اما تو هنوز نور چشمانش هستی. نور دیده‌اش. یادش. لبخند کوچ‌کرده و آواره‌اش. زیورِ موی آشفته و سپیدش که از زیر سنگِ گور آوارگیْ بیرون می‌زند. کوله‌بارِ امید و آرزوهایش. امروز خورشید در چشمانِ تو طلوع کرد. با تابشِ‌نور چشمانِ تو از خواب بیدار شدم. تو را و چشمانت را که یادِ آن نگاهِ خاموش است و سندِ روشنیِ از دست‌رفته، دوست دارم. تو هم مرا یک چشمانت دوست بدار!
دیدگاه ها (۳)

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

میبخشی پارت ۳

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط