چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
پارت ۵
کوک . دوباره بطری رو چرخوند این دفعه نوبت جیمین و کوک شد ...
جیمین . ت و بپرس ازم ..
کوک . اوکی ... جرعت یا حقیقت ؟
جیمین . جرعت ...
کوک. ۱۰۰ تا شنا برو با یه دست ( لبخند شیطانی
جیمین . یااا... خیلی خبیثی
ا/ت . گناه دارههه...
کوک . به من چه زود برو تا بیشتر نکردمم ... بدو شمارشش هم با خودته ..( خنده
جیمین . مجبور بود و شنا رفت .... ۱..۲...۳.........۵۵.۵۶.......۷۸....۸۸....۹۸..۹۹..۱۰۰ ...
جیمین به محض اینکه صدمین شنا رو رفت افتاد ...
ا/ت . سریع رفت پیشش ... خوبی جیمینا ؟ آروم کمکش کرد که بلند شد
جیمین . دستم درد میکنه ( مظلوم
کوک . ایی سو استفاده گر ... یاد ا/تشی بیا اینجا
ا/ت . اخه دستش درد گرفت گناه داره .... بزار یکم دستت رو ماساژ بدم تا بهتر بشه...
جیمین . قشنگ سرحال و خوشحال شد و وقتی ا/ت ماساژش میداد نگاهش روش قفل بود
چند مین بعد
همه ساکت بودن و به ا/ت نگاه میکردن ا/ت کارش تموم شد و همین که سرش رو بالا آورد با شیش چهره پوکر مواجعه شد ..
ا/ت . چیزی شده؟ ( تعجب
تهیونگ . اگه ماساژ دادن تموم شد بیزحمت بیا کنار ( پوکر و حسودی
ا/ت . خیل خوب...( کنار نشست
شوگا . یاا من دیگه حوصله بازی ندارم مثل چی خسته ام خوابم میاد
جیهوپ . منمم
جین . همچنین ... ا/ت بیا بریم بخوابیم اتاق ما مشترکه ...
تهیونگ . چی شدددد؟
کوک . بلههه؟
نامجون ا/ت ت اتاق خودش میخوابه پسرا بحث نکنین
جیمین . اون وقت اتاق خودش کجاس ؟
نامجون . همون اتاقی که پی دی نیم واسش آماده کرده ...
شوگا . خیل خوب پس منم با ا/ت میرم بخوابم .... شب بخیر دوستان...
جیمین . کوک . تهیونگ . بدو پس ( همزمان
ا/ت . وقتی اعضا داشتن بحث میکردن سر جیم زد و رفت تو اتاقش و از خستگی زیاد سریع خوابش برد...
جین . خیل خوب حالا شمام ... ا/ت ... عه ا/ت کجاست ؟ ( همه اطرافشون رو نگاه کردن
نامجون . بیا انقدر اذیتش کردین که فرار کرد
کوک. شاید تو اتاقشه ... ( رفتن بالا ت اتاق ا/ت
جیمین . ننه چه ناز خوابیده
تهیونگ . فکر کنم عاشق شدم
کوک . فکر نکن ا/ت مال منه
شوگا . خفه شید
جیهوپ . دلم میخاد بغلش کنم
نامجون . ساکت شید دختر مردم خوابه
جین . یکی منو بگیره الان که برم ت بغلش بخوابم
کوک . نمیری هیونگ اون مال منه
تهیونگ. . بدو پس
نامجون . هعییی ... میخایید بیدارش کنین ..؟ برین بیرون ببینم ( و همه رو بیرون کرد تا ا/ت راحت بخوابه ... و همه به اتاق های خودشون رفتن....
ادامه دارد.....
پارت ۵
کوک . دوباره بطری رو چرخوند این دفعه نوبت جیمین و کوک شد ...
جیمین . ت و بپرس ازم ..
کوک . اوکی ... جرعت یا حقیقت ؟
جیمین . جرعت ...
کوک. ۱۰۰ تا شنا برو با یه دست ( لبخند شیطانی
جیمین . یااا... خیلی خبیثی
ا/ت . گناه دارههه...
کوک . به من چه زود برو تا بیشتر نکردمم ... بدو شمارشش هم با خودته ..( خنده
جیمین . مجبور بود و شنا رفت .... ۱..۲...۳.........۵۵.۵۶.......۷۸....۸۸....۹۸..۹۹..۱۰۰ ...
جیمین به محض اینکه صدمین شنا رو رفت افتاد ...
ا/ت . سریع رفت پیشش ... خوبی جیمینا ؟ آروم کمکش کرد که بلند شد
جیمین . دستم درد میکنه ( مظلوم
کوک . ایی سو استفاده گر ... یاد ا/تشی بیا اینجا
ا/ت . اخه دستش درد گرفت گناه داره .... بزار یکم دستت رو ماساژ بدم تا بهتر بشه...
جیمین . قشنگ سرحال و خوشحال شد و وقتی ا/ت ماساژش میداد نگاهش روش قفل بود
چند مین بعد
همه ساکت بودن و به ا/ت نگاه میکردن ا/ت کارش تموم شد و همین که سرش رو بالا آورد با شیش چهره پوکر مواجعه شد ..
ا/ت . چیزی شده؟ ( تعجب
تهیونگ . اگه ماساژ دادن تموم شد بیزحمت بیا کنار ( پوکر و حسودی
ا/ت . خیل خوب...( کنار نشست
شوگا . یاا من دیگه حوصله بازی ندارم مثل چی خسته ام خوابم میاد
جیهوپ . منمم
جین . همچنین ... ا/ت بیا بریم بخوابیم اتاق ما مشترکه ...
تهیونگ . چی شدددد؟
کوک . بلههه؟
نامجون ا/ت ت اتاق خودش میخوابه پسرا بحث نکنین
جیمین . اون وقت اتاق خودش کجاس ؟
نامجون . همون اتاقی که پی دی نیم واسش آماده کرده ...
شوگا . خیل خوب پس منم با ا/ت میرم بخوابم .... شب بخیر دوستان...
جیمین . کوک . تهیونگ . بدو پس ( همزمان
ا/ت . وقتی اعضا داشتن بحث میکردن سر جیم زد و رفت تو اتاقش و از خستگی زیاد سریع خوابش برد...
جین . خیل خوب حالا شمام ... ا/ت ... عه ا/ت کجاست ؟ ( همه اطرافشون رو نگاه کردن
نامجون . بیا انقدر اذیتش کردین که فرار کرد
کوک. شاید تو اتاقشه ... ( رفتن بالا ت اتاق ا/ت
جیمین . ننه چه ناز خوابیده
تهیونگ . فکر کنم عاشق شدم
کوک . فکر نکن ا/ت مال منه
شوگا . خفه شید
جیهوپ . دلم میخاد بغلش کنم
نامجون . ساکت شید دختر مردم خوابه
جین . یکی منو بگیره الان که برم ت بغلش بخوابم
کوک . نمیری هیونگ اون مال منه
تهیونگ. . بدو پس
نامجون . هعییی ... میخایید بیدارش کنین ..؟ برین بیرون ببینم ( و همه رو بیرون کرد تا ا/ت راحت بخوابه ... و همه به اتاق های خودشون رفتن....
ادامه دارد.....
- ۸۳.۱k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط