چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
پارت آخر
دو هفته بعد
ادمین . اعضا و ا/ت حسابی صمیمی شده بودن و هر روز علاقه اعضا نسبت به ا/ت بیشتر و بیشتر میشد...
امروز هم تولد ا/ت بود و پسرا میخاستن ا/ت رو غافلگیر کنن چون ا/ت نمی دونست امروز تولدشه و دقیقا بدون اینکه بدونن بقیه اعضا هم ا/ت رو دوست دارن میخاستن به ا/ت بدن اما ا/ت حتی اگرم قبول میکرد مجبور بود ....
جیهوپ . دستاشو روی چشمای ا/ت گذاشته بود ... و مراقب بود ا/ت نیوفته ..
ا/ت . یاا اوپا چیکار میکنی؟
شوگا . صبر کن بچه میفهمی ...
وارد اتاق شدن و جیهوپ دستاشو از روی چشمای ا/ت برداشت ...
ا/ت . اینجا که تاریکه ... بزار برق بزنم ( همین که برق رو روشن کرد کوک برف شادی رو روی صورت ا/ت خالی کرد و بقیه اعضا دیت میزدن و شعر تولدت مبارک میخوندن ...
ا/ت . شوکه شده بود و با چشمای درشت به اعضا نگاه میکرد ...
نامجون . تولدت مبارک ا/تشی...
ا/ت . شما از کجا میدونستین امروز تولدمه ؟ من خودم یادم نبود
تهیونگ . از پی دی نیم پرسیدیم
جین . چاگیا بیا ببین چه کیکی واست درست کردم
ا/ت . خیلی ازتون ممنونمم( همه اعضا رو باهم بغل کرد و یه بغل ۸ نفره داشتن ا/ت از شدت خوشحالی گریه اش گرفت
جیمین. یااا ا/تشی گریه نکن دیگه...
نامجون . بیا کادو ها تو ببین ا/تشی
ا/ت . ممنونم ( خوشحال و ذوق و تک تک کادو ها رو باز کرد و کلی از اعضا تشکر کرد .....
کوک . ا/ت ... اممم ... من باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت . چی ؟
کوک . خوب .... من .... خیلی وقته که دوست دارم .... با من قرار میزاری؟
تهیونگ . منم می خاستم همینو بگمم
شوگا . منمم
نامجون . شاید این به عنوان یه هم گروهی درست نباشه ا/ت ولی فکر کنم همه ما به ت علاقه مندیم ...
جیهوپ . و الانم میزاری به عهده خودت که کی از ما رو به عنوان بوی فرند انتخاب کنی البته اگه دوست داری ...
ا/ت . اممم .... خوب دوستان فکر کنم باید یه چیزی رو بهتون بگم ... امم .. خوب راستش .. من با یه نفر قرار می زارم..
کوک . چییی؟ از کی ؟ چرا به من نگفتی ؟
ا/ت . خوب راستش من ۳ روزه با جیمین قراره میرارم ( همه نگاه ها رفت روی جیمین و جیمین هم با یه لبخند ملیح به اعضا نگاه میکرد
تهیونگ . واقعااااا..... جیمناااااا
شوگا . خیلی سریعی لعنتی ..
جین . هعیی
نامجون . امیدوارم با جیمین به اون زندگی ایده الی که دوست داری برسی ما به انتخابت احترام میزاریم ... و همچنان تو برای ما یه دوست خوبی مگه نه ؟
اعضا . البته .... ( لبخند
ا/ت . ممنونم که همتون انقدر با درکین شما بهترین دوستای منید...
ادمین . اون شب برای اعضا یکم غمگین بود اما از طرفی برای دوستشون خوشحال بودن همه اونا میدونستن ا/ت فقط میتونه با یکی از اونا باشه پس سعی کردند عشقشون رو نسبت به ا/ت کم کنن ....
۴ سال بعد
ا/ت و جیمین میخاستن ازدواج کنن و این موضوع رو به ارمی ها هم گفتن ارمی ها از این ازدواج استقبال هم کردند چون خیلی باهم شیپ میشدن ...
و در پایان جیمین برنده ی رقابت خودشون شد و با ا/ت ازدواج کرد و با هم دیگه یه زوج عالی و معروف شدن ....
پایان
پارت آخر
دو هفته بعد
ادمین . اعضا و ا/ت حسابی صمیمی شده بودن و هر روز علاقه اعضا نسبت به ا/ت بیشتر و بیشتر میشد...
امروز هم تولد ا/ت بود و پسرا میخاستن ا/ت رو غافلگیر کنن چون ا/ت نمی دونست امروز تولدشه و دقیقا بدون اینکه بدونن بقیه اعضا هم ا/ت رو دوست دارن میخاستن به ا/ت بدن اما ا/ت حتی اگرم قبول میکرد مجبور بود ....
جیهوپ . دستاشو روی چشمای ا/ت گذاشته بود ... و مراقب بود ا/ت نیوفته ..
ا/ت . یاا اوپا چیکار میکنی؟
شوگا . صبر کن بچه میفهمی ...
وارد اتاق شدن و جیهوپ دستاشو از روی چشمای ا/ت برداشت ...
ا/ت . اینجا که تاریکه ... بزار برق بزنم ( همین که برق رو روشن کرد کوک برف شادی رو روی صورت ا/ت خالی کرد و بقیه اعضا دیت میزدن و شعر تولدت مبارک میخوندن ...
ا/ت . شوکه شده بود و با چشمای درشت به اعضا نگاه میکرد ...
نامجون . تولدت مبارک ا/تشی...
ا/ت . شما از کجا میدونستین امروز تولدمه ؟ من خودم یادم نبود
تهیونگ . از پی دی نیم پرسیدیم
جین . چاگیا بیا ببین چه کیکی واست درست کردم
ا/ت . خیلی ازتون ممنونمم( همه اعضا رو باهم بغل کرد و یه بغل ۸ نفره داشتن ا/ت از شدت خوشحالی گریه اش گرفت
جیمین. یااا ا/تشی گریه نکن دیگه...
نامجون . بیا کادو ها تو ببین ا/تشی
ا/ت . ممنونم ( خوشحال و ذوق و تک تک کادو ها رو باز کرد و کلی از اعضا تشکر کرد .....
کوک . ا/ت ... اممم ... من باید یه چیزی بهت بگم
ا/ت . چی ؟
کوک . خوب .... من .... خیلی وقته که دوست دارم .... با من قرار میزاری؟
تهیونگ . منم می خاستم همینو بگمم
شوگا . منمم
نامجون . شاید این به عنوان یه هم گروهی درست نباشه ا/ت ولی فکر کنم همه ما به ت علاقه مندیم ...
جیهوپ . و الانم میزاری به عهده خودت که کی از ما رو به عنوان بوی فرند انتخاب کنی البته اگه دوست داری ...
ا/ت . اممم .... خوب دوستان فکر کنم باید یه چیزی رو بهتون بگم ... امم .. خوب راستش .. من با یه نفر قرار می زارم..
کوک . چییی؟ از کی ؟ چرا به من نگفتی ؟
ا/ت . خوب راستش من ۳ روزه با جیمین قراره میرارم ( همه نگاه ها رفت روی جیمین و جیمین هم با یه لبخند ملیح به اعضا نگاه میکرد
تهیونگ . واقعااااا..... جیمناااااا
شوگا . خیلی سریعی لعنتی ..
جین . هعیی
نامجون . امیدوارم با جیمین به اون زندگی ایده الی که دوست داری برسی ما به انتخابت احترام میزاریم ... و همچنان تو برای ما یه دوست خوبی مگه نه ؟
اعضا . البته .... ( لبخند
ا/ت . ممنونم که همتون انقدر با درکین شما بهترین دوستای منید...
ادمین . اون شب برای اعضا یکم غمگین بود اما از طرفی برای دوستشون خوشحال بودن همه اونا میدونستن ا/ت فقط میتونه با یکی از اونا باشه پس سعی کردند عشقشون رو نسبت به ا/ت کم کنن ....
۴ سال بعد
ا/ت و جیمین میخاستن ازدواج کنن و این موضوع رو به ارمی ها هم گفتن ارمی ها از این ازدواج استقبال هم کردند چون خیلی باهم شیپ میشدن ...
و در پایان جیمین برنده ی رقابت خودشون شد و با ا/ت ازدواج کرد و با هم دیگه یه زوج عالی و معروف شدن ....
پایان
- ۷۴.۹k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط